تبلیغات

You Are My Only Hope... - آتش بس4

آتش بس4

نویسنده :ღ*SoRa*ღ
تاریخ:پنجشنبه 27 مهر 1391-05:51 ب.ظ

سلاااااااااااااام با عرض معذرت با تاخیر جزءی پارت بعدو براتون میذارم!!آخه مریض شدم افتضااااااااااااااح حالم خوب نبود نتونستم زودتر بیام!!دوستان من پارت قبلی بهتون گفتم آخر هرپارت تو نظرات بیاین بهم بگین کدوم تیکه از اون پارت رو بیشتر دوست داشتین اما حتی یه نفرم نیومد تو کامنتش جواب اون سوالمو بده پس لطفا از این پارت به بعد این مسءله رو فراموش نکنید!!
یه مسءله دیگه هم که میخواستم بگم اینه که بعضی بچه ها اسماشون مثل همه مثل آوا که فک کنم یه 3-4 تایی آوا داریم که میان وب و لطف میکنن کامنت میدن(آوای داستان منظورم نیست) میخواستم خواهش کنم کسایی که میبینن هم اسمشون وجود داره یه نشونی بدن لااقل من بفهمم طرف کیه!الان ما 3 تا آوا داریم که وقتی میان کامنت میدن من نمیفهمم این کدوم آواست پس لطفا یه معرفی بکنین به من یه نشونی چیزی هم بذارین من بفهمم شما کدومین!!

لطفا تو نظرسنجی وب هم حتما حتما شرکت کنید مهمه!!
توی اتاق دخترا:
باران-تو که عاشقش بودی پس چرا عصبانی شدی؟!!
ستاره-شاید قبلا برای این اتفاق لحظه شماری میکردم و یکی از آرزوهام بود اما زیاد برام فرقی نداشت تازشم اون بدون هیچ احساسی به من اینکارو کرد به خاطر همینم اصلا خوشم نیومد!!
ونوس-حالا بالاخره که آرزوت برآورده شد!!
نسیم-نه که تو خیلی بی احساسی اینجور چیزا رو درک نمیکنی!!
ونوس-شاید حق با تو باشه!!
نسیم-بچه هاااااااا!!
آوا-ب................له؟!!
نسیم-من گشنمه!!
ونوس-حالا نمیشد یادم نمینداختی؟!!
باران-منم گشنمه بریم شام!!
نسیم-اونا هم میان؟!!
ونوس-نه که ما چینیمون فوله!!!
ستاره-نمیشه همینجا یه چیزی بخوریم؟!!
آوا-من دلم میخواد برم بیرون
ستاره-تو هم میری؟!!
باران-اگه نری منم میمونم پیشت!!
ستاره-آفرین دوست خودم!!
ونوس-ما هم چغندریم دیگه...باشه حرفی نیست نسیم جون آوا جون بریم!!
ستاره-بی جنبه!!شوخی کردم!!
ونوس-شوخیاتم مثل خودت لوسه!!
نسیم-بس کنین همه با هم میریم!!
ستاره-آخه من چجوری باز ریخت این دختر بازو تحمل کنم؟!!!
آوا-اصلا نگاش نکن!!
ستار-نه که تا الان با نگاهام داشتم میخوردمش!!!
ونوس-در اون که شکی نیست!!
ستاره-ونوس!!
آوا-ای بابا مردیم از گرسنگی!!
رفتن و در اتاقشون رو زدن
جونگ مین درو باز کرد با دیدن ستاره تعجب کرد
باران-هوی پسره ی هیز چشاتو درویش کن!!
جونگ مین-چطوری اینو اوردین؟!!
هیون-اینجا چه خبره؟!!
ونوس-مراسم خاک سپاری دوستت!!
کیو جونگ اومد جلوی در-فقط واسه دعوا اومدین؟!!
آوا-نه خیر میخوایم بریم غذا میل کنیم!
هیونگ-چه خودشونم تحویل میگیرن... میل کنیم!!
ستاره-خودمونو تحویل نگیریم عید رو تحویل بگیریم؟!!!
جونگ مین-نه یخت آب شد!!
ستاره رفت جلو
جونگ مین-که چی میخوای بزنی؟!! چلاق بشم چطوری میخوای برقصم؟!!
ستاره-خدایا چرا من اینقدر بدبختم اصلا حالا که اینطوره....
جونگ مین-چی؟ چیکار میکنی؟!!
ستاره یه خنده شیطانی کرد-به وقتش یه حال خوشکل ازت میگیرم و رفت سمت آسانسور
ونوس-ستاره!
ستاره با عصبانیت برگشت-چیه؟!!
ونوس به فارسی-قبلش امتحان کن خراب نباشه!!زودم برگرد!!
ستاره خندید-خوب منو شناختی!! و سوار آسانسور شد!!
دخترا رفتن پایین که بالاخره ستاره برگشت
ستاره-پسرا کجان؟!!
ونوس-هنوز نیومدن!! پیدا کردی؟!!
ستاره-آره بیاین این بسته های آدامس رو بگیرین!!
نسیم-این همه رفتی بیرون آدامس بگیری؟!!
ستار-نه بابا باز کن میفهمی!!
باران-پس اول ونوس باز کنه!!
ونوس-از خودت مایه بزار!! فقط بپا سکته نکنی!!
آوا-تا نگی چیه باز نمیکنیم!!
ستاره-بابا اینا الکی ان از همونا که وقتی میکشیشون سوسک میاد بیرون!!
باران-خوب چیکار کنیم؟!!
ونوس-بریم مگس شکار کنیم!! خوب اینا رو میدیم به اونا دیگه!!
آوا-ایول بابا عجب فکری!!
ستاره-میدونم فقط حواستون باشه همه با هم میدیم!!
ونوس با حالت گرم کردن گردنشو تکون داد و دستاشو مشت کرد و تکون داد-خوب من آمادم کی بریم؟!!
باران-دارن میان!!
یونگ سنگ-چی میخورید؟!!
باران-هرچی سفارش بدی!!
یونگ سنگ-چی شد مهربون شدی؟!!
باران-من همیشه مهربونم!!
سفارشا رو دادن گارسون که رفت نسیم رو به پسرا گفت-ما امروز رفتار خیلی بدی داشتیم به خاطر همینم و به بچه ها اشاره کرد که آدامسارو بیارن بیرون اونا هم دراوردن
هیون-قبوله اما سعی کنین دیگه از این اشتباها نکنین!!
نسیم به فارسی-پسره ی از خود راضی!!
اومدن بردارن که گارسون اومد....دخترا برگشتن و یه نگاه خیلی بد به گارسون انداختن بیچاره گرخیده بود!!
ونوس دستمالو پرت کرد رو میز-ای بر خرمگس معرکه لعنت!!
هیونگ-این یعنی چی!؟!
آوا-هیچی شام بخوریم!!
بعد از شام
جونگ مین-خوب ادامه مراسم عذر خواهی!!
ستاره دستشو مشت کرد ونوس از زیر میز دستشو گرفت
ستاره-خوب بفرمایین!
تا ادامسا رو برداشتن سوسکا اومد رو دستاشون
جونگ مین جیغ میزد کیو جونگ داد میزد هیون میدوید یونگ سنگ خودشو میخاروند هیونگ گریه میکرد
صدای خنده دخترا و جیغ و داد پسرا سالن رو رو هوا برده بود!!
ونوسم از فرصت استفاده کرد و ازشون فیلم میگرفت
جونگ مین-میدونستم شما اهل عذر خواهی نیستین!!
کیو جونگ-از اون خنده های شیطانیتون باید حدس میزدیم!!
یونگ سنگ-میخاره میخاره من گفتم چرا یهو مهربون شدن!!
ونوس دوربین رو خاموش کرد-خوب حالا بریم با خیال راحت بخوابیم!!
ستاره از کنار جونگ مین رد میشد که گفت-حالا بی حساب شدیم و هلش داد کنار!!
جونگ مین-تلافی میکنم جوجه!!
اتاق دخترا:
ونوس-واااااای خدا تموم لب و دهنم بهم ریخت از بس خندیدم!!
آوا-وای دلم آخ خدا مردم از خنده!!
ستاره-اینقدر خندیدم داره از چشمام اشک میاد
نسیم-فیلم فیلمو بزار ببینیم!!
آوا-آره آره بدو بزار
ونوس فیلمو گذاشت
صدای قهقهه کل اتاق رو پر کرده بود که صدای در اومد
ونوس-اوه اوه فکر کنم اومدن شکایت کنن به خاطر سرو صدا!!ستاره دستتو میبوسه!!
ستاره بلند شد و درو باز کرد که یدفعه احساس کرد یه چیزی اومد رو دستش...نگاش کرد یه مار پلاستیکی بود به جلوی در نگاه کرد دید جونگ مینه که داره با تعجب بهش نگاه میکنه!!
جونگ مین-ترسیدی نه؟!!
ستاره-الان قیافه من شبیه کساییه که ترسیدن! این کجاش ترس داره عروسک به این خوشکلی!!
جونگ مین-واقعا؟!!
ستاره-مگه من با تو شوخی دارم؟!!!
بچه ها اومدن جلوی در
ونوس-اییششش این چیه ووووی خدا چندشم شد!!
ستاره-مثلا میخواست با این انتقام بگیره نمیدونست من از مار خوشم میاد!!
ونوس-سلیقت منو کشته!!
باران-ونوس!یاد کی افتادی؟!!
ونوس-وای نگو! ای قربون اون مار خوشکلش بشم!!
هیون-حتی چندشت هم نشد؟!!
ستاره-نه!
ونوس-ستاره عاشق ماره!!
هیونگ-چه خطرناک!!
کیو جونگ-دیوونه!
یونگ سنگ-دیوونه؟!! نه یه چیزی اونور ترشی!!
آوا-هی نذار عصبانی بشما!!
هیونگ-عصبانی بشی چی میشه؟!!
آوا-جوراباتو میکنم تو حلقت!!
کیو جونگ-مثل اینکه فیلم زیاد میبینین!!
باران-خوشی ها!! ما مثل شما بیکار نیستیم!!
هیون-جک میگی؟ مگه پرکار تر از ما هم وجود داره؟!!
نسیم-راست میگه منم اگه قرار بود روزی دو هزار تا اس ام اس و تماس با دوست دخترام داشته باشم سرم شلوغ میشد!!
هیون-مثل اینکه خوب منو میشناسی!!
نسیم-بله مگه میشه کسی از لوس بازیای شما خبر نداشته باشه!!
جونگ مین-بهت نمیاد اینقدر جرات داشته باشی!!
ستاره-میبینی که دارم پس پاتو از گلیمت دراز تر نکن!!
هیونگ-میشه بیایم تو؟!!
ونوس-بچه ها کنار! پرنسا میخوان وارد بشن خودشم رفت کنار در وایساد-حتما عزیزم چرا که نه؟!!
داشتن میومدن که درو رو صورتشون بستن!!
هیون-میشه تو حرف نزنی؟!!
هیونگ-چرا آخه مگه چی گفتم؟!!
کیو جونگ-هیچی فقط گند زدی به شخصیتمون!!
یونگ سنگ-بسه دیگه بریم بخوابیم!!
تو اتاق دخترا:
باران-دلم برای هیونگ سوخت...
ونوس-اصلا دل سوزوندن نداره
نسیم-حقشون بود
آوا-ولی خیلی مظلوم به نظر میاد
ستاره-اینا همش لوس بازیه آدم دلش برای کسی میسوزه که ارزش داره .....بچه ها بیاید ساعت6 بریم پیاده روی
آوا-نمیشه بخوابیم؟؟
ونوس-نه باید بریم یکم حال و هوامون عوض شه!!
نسیم-بد فکری نیست
آوا-چطوره اونا روهم ببریم
ستاره-عمرا
ونوس-ستاره راست میگه اصلا حوصله ی این دست و پا چلفتیا رو ندارم!!
آوا-چطوری میخواید پارک رو پیدا کنید
نسیم-از هتل میپرسیم!!
همه در حال نظر دادن بودن جز باران.....یه دفعه همه برگشتن و به اون نگاه کردن
باران-وقتی تصمیم گرفتین چرا منو نگاه میکنین؟!! من که دارم نقش برگ چغندریمو خوب بازی میکنم...
فردا صبح ساعت 5/30:
ستاره-نسیم بیداری؟
نسیم-آره بیدارم
باران-منم بیدارم
ستاره-ونوس چی؟
باران-فکر کنم خوابه!!
ستاره-ونوس بیدار شو......بیدار شو دیر میشه ها...
ونوس-بیدارم بابا بیدارم الان میام...
ستاره-آوا با تو...
باران-مگه نوبت منه؟؟
ستاره-آره زود باش!
باران-آوا بلند شو...آوااااااااااا....این مثل اینکه مرده!!
ونوس-آب بریز روش بیدار میشه!!
ستاره-یکی باید رو خودت بریزه!!
آوا-ای بابا چه خبرتونه خوب شد بیدارم کردین؟!!
باران-خیییییلی!!
20دیقه بعد
همه آماده بودن....در اتاق رو باز کردن تا برن بیرون که دیدن پسرا هم با لباس ورزشی وایسادن!!
ستاره-اوهوء مگه شما هم ورزش میکنین؟!!
جونگ مین-پس این هیکل از کجا اومده؟!!
ونوس-نمیدونستم چهار تیکه استخونم پز دادن داره!!
هیون-بیاین بریم
نسیم-ظرفیت آسانسور 5 نفره!!
یه دفعه همه به سمت آسانسور دویدن اما پسرا زودتر رسیدن و سوار شدن
هیونگ-بای بای
آوا-ایشاا...برق بره همون تو گیر کنین
دخترا همزمان-الهی آمین
از پله ها اومدن پایین و همزمان با اونا پسرا هم از آسانسور پیاده شدن!!
رفتن از پذیرش آدرس پارک رو پرسیدن و از هتل زدن بیرون
باران-خدا کنه همونجایی که میریم نیان!!
ستاره-بیان!مگه میخوان جای مارو تنگ کنن!!
نسیم-امکان نداره!!

2 ساعت بعد:ستاره-بچه ها باران کو؟!!
نسیم-اونجا داشت ورزش میکرد
ونوس-به من نگین که گمش کردیم!!خواهش میکنم من طاقت شنیدنشو ندارم!!
آوا-اه تو هم وقت گیر اوردیا به جای اینکارا سریع بلند شو که باید بریم دنبالش!!
اینطرف و اونطرف پارک دوییدن...همه جارو گشتن اما پیداش نکردن!!
ستاره-من برمیگردم هتل شاید برگرده اونجا!!
ونوس-آره تو برو ما هم اگه تا یه ساعت دیگه پیداش نکردیم میایم!!
ستاره خیلی نگران نبود همونجور تو لابی نشست و زد زیر گریه
چهارتا پسرا دیدنش
کیو جونگ-اونجارو!! خانوم کوچولو داره تنهایی گریه میکنه!!
هیون-کی؟
جونگ مین-ستاره! بیاین بریم ببینیم چی شده!!
هیونگ-آره بریم
جونگ مین-چیزی شده؟
ستاره-به شما ربطی نداره!!
بقیه دخترا هم اومدن تو
ستاره-پیداش نکردین؟!!
ونوس-خوشبختانه نه!!
هیونگ-خوشبختانه؟!
آوا-عادت داره مزه بریزه تو ببند که اصلا حال نداریم!!
ونوس-اه خوب مگه دروغ میگم؟؟ دو روز گوشام استراحت میکنن مگه بده؟!!
نسیم-ونوس یکم جدی باش!!
یهو سه تاشون نشستن رو مبل و زدن زیر گریه
ونوس-خجالت بکشین!خودتونو جمع کنین!!این چه وضعیه؟!!
آوا-همش تقصیر اوناست
نسیم-آره اگه شماها بچه بازی درنمیاوردین اینطوری نمیشد!!

ونوس به فارسی-با عرض پوزش کاملا باهات مخالفم...گم شدن باران چه ربطی به اینا داره؟!!
نسیم-ساکت!
جونگ مین-کی گم شده؟
آوا-کوری؟؟ باران دیگه!
هیون-باشه حالا نمیخواد آبغوره بگیرین ما هم میریم این اطرافو یه نگاه میندازیم!
ونوس به فارسی-خوب شد آبرومونو بردین؟!!
هیونگ-تو چرا اینقد بی خیالی؟!!
ونوس-کی؟ من؟ با منی؟نمیبینی چقد ناراحتم!!
کیو جونگ-پس چرا مثل اونا گریه نمیکنی؟!!
ونوس-دیگه ببخشین گریم نمیگیره شرمنده!!بیشتر از این نمیتونم نگران بشم!!
یهو همه دیدن که یونگ سنگ با یه دختر اومد داخل
ستاره-اون دختر بازو ببین! خجالتم نمیکشه!!
10 دیقه بعد دیدن که باران همراه یه پسر خیلی شیک اومد داخل-سلام
ستاره-کوفت
ونوس-درد
آوا-زهرمار
نسیم-کجا بودی تو؟؟
باران-بابا گمتون کردم خوب چیکار کنم
ونوس با اشاره به پسره گفت-آره دیگه عزیزم وقتی چشات میجنبه بایدم گم بشی!!
باران-آهان این؟ گم که شده بودم این پیدام کرد اورد اینجا!

همه ازش تشکر کردن که رو به باران گفت-میشه شمارمو قبول کنین؟
باران یه نگاه به یونگ سنگ که کنار دختره اونور نشسته بود کرد-البته خوشحال میشم دوباره ببینمت!!
جونگ مین-به یونگ سنگ گفتین دختر باز خودتون که بدترین!!
باران-به تو چه قاشق نشسته؟!!
ونوس-الهی من پرپر شم واسه اون تیکه هات!!!کجا بودی دلم پوسید به خدا!!دق کردم از ناراحتی و نگرانی!!
کیو جونگ-آره یکی تو خیلی نگران بودی یکی من!!
ونوس-تورو نمیدونم اما من خیلی!
جونگ مین-عجبااا بابا یکی بیاد اینو بگیره از نگرانی غش کرد بنده خدا!!
ونوس-لازم نیست ممنون همینجوری راحتم!!

تو اتاق دخترا:
ستاره-شیطون!عجب خوشکلی بود!!
ونوس-باز تو جمله تاریخی گفتی؟!!آخه مگه پسر خوشکلم وجود داره؟!!
آوا-حالا واقعا گم شده بودی؟!!
باران-نه الکی گم شده بودم معلومه که واقعا گم شده بودم!!
نسیم-امروز ساعت چند پروازه؟
ستاره-4بعد از ظهر..
ونوس-من گشنمه...(کی نیست؟!!! بروبچ این داستان خوراکی هاست شما ببخشین آنی اسم نامناسبی انتخاب کرده نه همون داستان خوراکی ها میذاشتیم بهتر بود)
باران-تو که همیشه سوزنت رو این جمله گیر کرده چیز عادی نیست!!
آوا-اما منم خیلی گشنمه!!
باران-منم همینطووووور!!
نسیم-تو هتل ناهار بخوریم؟
ستاره-آره بهتره!
نسیم-خوب پس بریم پایین!!
تو لابی:
باران-بزنم این یونگ سنگ رو له کنم خدا...آخه چرا نمیرن بالا؟!!
ونوس-به توچه؟ تو ناهارت رو کوفت کن!!
ستاره-نکنه؟
ونوس با لبخند موزیانه ای گفت-دوسش داری؟!
باران-عمرا با اون قیافه عقب موندش!!
ونوس-پس نباید برات مهم باشه!!
آوا-حالا دیگه ولش کنین بزارین غذامونو کوفت کنیم!!
ستاره-عزیزم تو میتونی کوفت کنی ما میل میکنیم!!
باران-اوه دختره داره میره سمت اتاق
آوا-نه یعنی چه خبره؟؟
ستاره-شماها چتونه؟؟
نسیم-یه حسی بهم میگه بریم تو اتاقمون
ونوس-اسمش فضولیه عزیزم منم داره قلقلک میده بدجور!!!
باران-بریم؟
آوا-آره بریم مردم از فضولی!!
همه بلند شدن
ونوس-اما من هنوز گشنمه!!
نسیم-مطمئنی نمیخوای بیای؟!!
ونوس-وایسا فک کنم....وبا سرعت به سمت آسانسور دوید
همشون رفتن بالا
نزدیکای اتاق
یونگ سنگ-مارو تعقیب میکنید؟
باران-نه مثل اینکه زیاد خوردی توهم زدی!!آخه گاگول اتاق ما روبروی اتاق شماست از کجا باید بریم؟؟
یونگ سنگ-به هرحال
ونوس-ولش بابا بیا بریم!!
دختره همراه یونگ سنگ-اینا کین اوپا؟
دخترا زدن زیر خنده...
ونوس-با این سنش خجالت نمیکشه بریم تو بابا!!

رفتن داخل اتاق...تو تمام مدت باران داشت از چشمی در اتاق اونا رو میپایید
ونوس-یه چشمت سوراخ میشه ها...بسه دیگه!!
باران با دهن کجی-اوپا اوپا هم سن مامان بزرگمه میگه اوپا...
ستاره-حالا تو چرا اینقد حرص میخوری؟!
آوا-ساعت چنده؟
ونوس-مگه کوری؟ خودت ببین!!
ستاره-سه....چطور مگه؟
آوا-ایول!
باران-چرا؟
آوا-مگه ما ساعت چهار نباید بریم؟ خوب بیاین بریم بهشون بگیم!!
باران سریع درو باز کرد- من رفتم
ستاره-وایسا ما هم بیایم...
رفتن جلوی در و در زدن...
جونگ مین لای درو خیلی کم باز کرد-عرضتون؟
ونوس-بزرگتر از تو تو خونه نیست کوچولو؟!
جونگ مین-سرشون شلوغه!
آوا-بگو سرشون رو خلوت کنن آخه ساعت 4 باید برگردیم!
جونگ مین-آخه چرا تازه داشت خوش میگذشت البته به ما!!
ستاره-هیون رو صدا کن!
جونگ مین-نمیخوام گفتم که کار داره
دختره اومد جلوی در-چی شده؟
جونگ مین-مزاحم اومده!!
نسیم-با مایی؟خجالت بکش! ما با تو کاری نداریم بگو هیون بیاد!
دختره-هیون خوابیده!
ونوس-خجالت بکش!اگه کاری هم میکنی که نباید جار بزنی!!
یونگ سنگ-چه خبرتونه؟؟!!
باران-ساعت 4 باید برگردیم زودتر باید بریم فرودگاه
دختره-چون اوپاهای من خیلی معروفن با هواپیمای خصوصی من میان!!
ستاره-چی؟اوپاها؟
ونوس-نه یه اوپا نه دو اوپا خجالت بکش!!
کیو و هیونگ اومدن جلوی در
کیو جونگ-چه خبره اینجا ؟؟لشکر کشیه؟!!
ونوس-ساکت!وقت نداریم باید بریم فهمیدین؟
کیو جونگ-نه!!
ستاره-مثل اینکه یادتون رفته اگه از ما اطاعت نکنین مبلغ قرارداد 5 برابر میشه!!
هیونم اومد جلو در-چقد سروصدا میکنین؟؟ بیاین تو!
ونوس-دیگه چی؟؟
ستاره-عمرا!!
پسرا سریع دستشونو گرفتن و کشوندن داخل
هیون-باید قرارداد رو تکمیل کنیم!
نسیم-چی؟
یونگ سنگ-باید یه بند به قرار داد اضافه بشه!!
نسیم-خوب چی باید اضافه بشه؟
کیو جونگ-اینکه بعد از کنسرت شما باید استعفا بدین!!!
ونوس-ماها که از خدامونه اما هزینه فسخ قرارداد رو کی میده؟!!
هیونگ-ما میدیم فقط قرارداد رو بیارین تا اضافه کنیم!!
ستاره-من میارم
رفت و قرارداد رو اورد و یه بند به اون اضافه کردن
آوا-خداروشکر فقط باید دو ماه رو چهره های خزتون کار کنم!!
کیو-از خدات باشه!!
آوا-میبینی که نیست!!
ونوس-فک نمیکنم دیگه کاری مونده باشه...ما میریم وسایلمونو جمع کنیم.....ورفتن تو اتاقشون

دختره-اینا دیگه کین؟؟
هیون-طراح و آرایشگرو..
کیو جونگ-خوب شد اومدی وگرنه باید با هواپیمای عمومی میرفتیم!!
دختره-نا سلامتی دوست چند سالتونم مگه میشه نیام؟!!
هیونگ-مرسی نونا!

تو اتاق دخترا
ستاره-پسره ی هیز پر رو شیطونه میگه....
ونوس-دختره ی بی شعور آبروی هرچی دختره برده میگه هیون خوابیده خجالتم نمیکشه در ملع عام از این کلمات فاحش استفاده میکنه!!
نسیم-از خداشونم باشه با ما کار کنن!!
آوا-ولش بابا ارزش ندارن فسیلای از کار افتاده!!
باران-اوه اوه داره دیر میشه سریع باید بریم صورت حساب غذاهامونم میذاریم واسه اونا
ونوس-حتما چرا که نه!!.......................
پسرا داشتن میرفتن که پذیرش صداشون کرد-بخشید
یونگ سنگ-بفرمایین!
پذیرش-دوستاتون گفتن صورت حساب غذا رو شما حساب میکنین!!
کیو-چی؟دوستامون؟خدا نکنه زبونتو گاز بگیر!!بلانسبت ما!!
جونگ مین-اما با چه رویی؟!!
دختره-اشکال نداره من میدم
هیونگ-خجالتم نمیکشن!!.......................
تو هواپیما:
باران-الان حتما کف کردن بیچاره ها!!
ستاره-خدا به دادشون برسه!!
باران-خدا کنه دختره پولو نده همونجا دفنشون کنن!!
ونوس-دفن چیه؟!! فک کن مجبورشون کنن برن ظرف بشورن!!وای خدا کاش میموندم و این صحنه رو میدیدم!!
همه زدن زیر خنده..........
بعد از ظهر ساعت چهار سالن تمرین:
تا رسیدن دیدن مدیر اونجاست
مدیر-کارتون خوب بود آفرین!
ونوس-ما اینیم دیگه چیکار کنیم!!
هیون-ما اومدیم!!
مدیر-زبونتون رو بریدن ؟سلام کنین!!
کیو جونگ-عمرا!!

جونگ مین-فک کن یه درصد!!
مدیر-زود!!
همه از سر اجبار سلام کردن
مدیر-حالا شد...خوب من دیگه میرم
هیونگ-اینجا سالن رقصه میشه بگین بقیشون چرا اومدن؟؟
مدیر-خودشون توضیح میدن..اینو گفت و رفت
یونگ سنگ-میشنویم
نسیم-من مدیر تمام برنامه های شمام!!

آوا-منم باید از قیافه های نه چندان زیبای شما که به الاغ گفته زکی و حرکات موزون مضخرفتون عکس و فیلم بگیرم
باران-منم که باید خودمو بکشم تا از جن پری بسازم من گریمورتونم!!!
ستاره-منم که مشخصه اومدم تا شاید بتونم اینقد رقص یادتون بدم تا اینقد رو صحنه شلنگ تخته نندازین!!
ونوس-من بدبخت بیچاره هم باید واسه اندامای قناصتون لباس طراحی کنم!!
نسیم-علت اینکه هممون اومدیمم اینه که با توجه به رقصتون همه چیزو طراحی کنیم!!حالا فهمیدین؟!!
هیون-آره
ونوس-به جان خودم اگه یه کلمه فهمیده باشن!!
ستاره-خوب آهنگو بزارید گوش کنم..........................
ستاره-خوبه....من فردا رقصو آماده میکنم
کیو جونگ-پس میشه بگی ما الان واسه چی اومدیم؟!!
آوا-تا از جلف بازیاتون فیلم بگیرم
هیونگ-اوه واقعا پس بیاین شروع کنیم!!
بعد در یه حرکت غیر منتظره اخلاقشون 180 درجه تغییر کرد و شروع کردن به مسخره بازی
ونوس-نگاه کن چه رنگی عوض کردن آفتاب پرستا!!
کیو جونگ-ببین کی داره این حرفو میزنه!!
باران به فارسی-همین کارا رو کردن که ما رو اغفال کردن دیگه!!
بالاخره مسخره بازیاشون تموم شد!!
ونوس-واقعا خسته نباشید!! یعنی کمر ملتو شکوندین با این بازیتون!! اصلا من موندم چرا اومدین خواننده شدین باید کار اصلیتون رو میزاشتین بازیگری در کنارش خوانندگی میگردین!!
هیونگ-نظر لطفته!!
ونوس-آوا جون به شما سپردمش!!!
آوا به جوراب هیونگ اشاره کرد!!
ستاره-میشه یه کپی از آهنگ بهمون بدین؟
هیون-بیا.... گفتی فردا دیگه؟!
ستاره-آره فردا ساعت هشت صبح بیاید
کیو جونگ-اوووووووووه گرفتی مارو؟!!چه خبره ساعت هشت؟!!
جونگ مین-مگه قراره چیکار کنیم؟!
ستاره-نه که یکم زیادی تعطیلید باید زیاد باهاتون کار کنم!!
هیونگ-کی؟ما؟ ما که رقصمون عالیه!!
تون معلومه!! .....منم یه کپی میخوام ندارین؟؟4chance ونوس-آره ارواح عمت!! اینو نگی چی بگی؟!!از اون رقص
یونگ سنگ-هیون هیووووووووووون!!
هیون-ها چته؟چرا جیغ میزنی؟
یونگ سنگ-از اون یکی دیگه نداری؟ ونوس میخواد!!
هیون-نه اما میتونی از اونی که دست ستاره س کپی کنی!!
نسیم-چه سریع پسر خاله میشین شما!!ونوس ستاره...
باران-آخه یکم فک کن اینا کی ادب داشتن که این بار دومشون باشه؟!!
هیونگ-با مایی؟
باران-نه با تو ام!!خوب معلومه با کیم دیگه!!
هیونگ-شیطونه میگه...
آوا رفت جلو-چی؟ شیطونه چی میگه؟
هیونگ رفت جلوتر-میخوای بدونی؟!!
آوا یه خرده ترسید و رفت عقب
آوا به فارسی-ووی خدا ترسیدم!!
هیون-تو باید با ما بیای!!
آوا-اولا تو نه و شما دوما من تا بهشتم با شما نمیام!!
کیو جونگ-آخه گاگول ما بخوایم بریم بهشت چرا باید تورو باخودمون ببریم؟؟چند تا حوری هم وطن با خودمون میبریم!!
ونوس-ببند بابا کی شما رو تحویل میگیره در ضمن مگه شیطونایی مثل شما رو هم تو بهشت راه میدن؟؟ بهشت جای آدمای پاکی مثل ماست و به خودشون پنج نفر اشاره کرد
کیو جونگ-اوووه کی میره این همه راهو پیاده شو با هم بریم!!
ونوس-راه زیاده خسته میشم!!
کیو-نگران نباش کولی میدم!!
ونوس-جدی؟ من عاشق کولی ام بدو خم شو!!
کیو جونگ-برو بابا تو هم!! چه پررو!!این دیگه چه مدلشه؟!!
جونگ مین-چقد تو حاضر جوابی دختر؟!!
ونوس-اووووه تا دلت بخواد کجاشو دیدی!!!
باران به ساعت اشاره کرد-ستاره وقت شامه من گشنمه
ونوس-ووی گفتی من که دیگه الانه غش و ضعف برم!!
نسیم-اوکی زود بریم
هیون-کجا؟؟
ستاره به فارسی-جواب ابلهان خاموشی است...
تو خونه دخترا:
باران-پس چی شد این غذا؟؟؟حاضر نشد؟!!
ستاره-پررو رو نگاه کن دارم آشپزیشو میکنم طلب کارم هست!!
ونوس-راست میگه دیگه زود باش!!
ستاره-حقتونه برید همون غذاهای درپیت رو بخورید!!
نسیم-حالا قهر نکن!!
ستاره-بفرمایین اینم غذا...
ونوس-این که تخم مرغه!!
ستاره-پس میخواستی چی باشه؟!!
ونوس-قبول نیست ما قرارمون لازانیا بود!!
ستاره-اوه اوه چه خوش اشتها بیا منم بخور!!
ونوس-زیادی تلخی!!
ستاره-بابا رو رو برم!! بخور ببینم واسه من ناز میکنه!!
باران-اه خوب راست میگه دیگه مردیم از بس تخم مرغ خوردیم!!
نسیم-همین آوا رو میبینی که همیشه آهنگ میخوند دیگه به جای آهنگ قد قد میکنه بیچاره!!
آوا-دقیقا!! از کجا فهمیدی؟!!
نسیم-حالا...
ستاره-خیله خوب حالا به جای غر غر کردن بخورین روزای بعدم یه کاریش میکنیم!!!
قبل از خواب ستاره داشت تقویم رو نگاه میکرد فردا سه آپریل بود و تولد جونگ مین...با خودش عهد بسته بود که روز تولدش بهترین کادو رو بهش بده اما نمیتونست غرورش میشکست تقویم رو همونجور بست و گرفت خوابید.........
فردا صبح:ستاره-بلند شین ساعت هفت و نیمه
باران-من نمیام
نسیم-منم همینطور
آوا-می تو
ونوس-یه در صد فک کن من به خاطر اونا از خواب شیرینم بگذرم!!!
ستاره-یعنی من تنها برم؟؟ بلند شین دیگه!!
همزمان-نمیاااااااااایم!!
ستاره باعصبانیت-دیوونه ها امروز تولدشه منم که بدون شماها نمیتونم برم!!
ونوس-کدوم خری امروز تولدشه که میخواد خواب منو بهم بریزه؟!!امروز چندمه؟
آوا-بله سه آپریله تولد جونگ مینه!!
نسیم-بلا خوب یادته ها!!
باران-تو که میگفتی فراموشش کردی!!
ستاره-دیره بریم!!
ونوس-الحق که مثل خودم تو پیچوندن مهارت کامل داری!!
سالن تمرین:
هیون-روش کار کردی؟؟
ستاره-آره فعلا گرم کنین!!
جونگ مین-اونوقت تو اینجا چیکاره ای؟!!
ستاره به فارسی-حیف که تولدته وگرنه حالتو میگرفتم
باران-اوه اوه
ونوس به فارسی-ترکوندی دختر با این عشقت!!
ستاره به فارسی-بسه دیگه بزارین کارمو بکنم
جونگ مین-یه جوری حرف بزنین ما هم بفهمین
ستاره-نیازی نیست گرم کنید
جونگ مین-مشکوک میزنه چرا جواب نمیده؟!
یونگ سنگ-راست میگی
موقع تمرین پای جونگ مین پیچ خورد و افتاد رو زمین
جونگ مین-آخخخخخخ مامان جون پاااااااام
ستاره سریع دویید طرفش-چی شدی؟حالت خوبه؟بزار پاتو ببینم!!
جونگ مین با تعجب-چی؟ حالت خوبه؟
ونوس-ای بابا شماها چقد احوال پرسی میکنین!!
جونگ مین-تو....آخخخخخ
ستاره-بده پات رو ببینم ماشاا....پا نیست که قبر بچس!!
کیو جونگ-شکسته؟؟
ستاره-نه گرفتگیه!!
کیو جونگ-مگه دکتری؟؟
ونوس-دیگه اینو یه عقب مونده هم میفهمه که اگه پا  شکسته باشه آدم از درد میمیره اصلا نمیتونه تکوش بده!!وگرنه اینکه حالش از منم بهتره!!
ستاره دستشو سمت جونگ مین دراز کرد-بلند شو!
جونگ مین بدون توجه به اون خودش بلند شد
ستاره-هه حیف که..
جونگ مین-حیف که چی؟
ستاره جواب نداد و رفت بیرون
ونوس-دیدی آدم نیستی؟؟
جونگ مین-اون که معلومه آخه من فرشتم!!

ونوس-نمردم و همزاد خودمم دیدم!!جمع کن بابا!!
آوا-نه راست میگه فرشتس البته از نوع جهنمیش!!
نسیم-لیاقت نداری!!
بچه ها هم اومدن بیرون
ونوس-ببینم میتونی یه امروز خودتو نگه داری یا نه؟؟
ستاره--نمیدونم دست خودم نیست!!
باران-عزیزم محبتت گل کرده هیچی نیست
یونگ سنگ-اهم اهم ناسلامتی ما ها به زودی کنسرت داریما نمیخوای بیای ادامه بدی؟!!
ستاره-حق با توئه بریم!!
یه حرکت بهشون یاد داد
هیونگ-سخته!!
ستاره-ببینم اصلا واژه ی راحت توی دیکشنری تو هست؟!
آوا-عمرا اگه باشه!
هیون-حرکت بعدی رو برو.............چند ساعت بعد
جونگ مین-من که دیگه نمیتونم خسته شدم
کیو جونگ-منم همینطور پا برامون نموند به خدا!!
ستاره-خیله خوب امروز تا همینجا بسه!!
یونگ سنگ-جون هرکی دوست داری امروز چی خوردی؟؟
ستاره-برای چی؟
یونگ سنگ-از این به بعد هرروز بخور
ستاره هیون رو صدا کرد که برن بیرون
ستاره-میدونی که امروز چه روزیه؟؟
هیون-البته مگه میشه ندونم؟ به خاطر همینم میخواستم آوا باهامون باشه تا عکس و فیلم بگیره
آوا-من تنها با شما هیچ جا نمیام!!
هیون-پس چاره ای نیست شماهام باهاش بیاین!
ستاره-من مشکلی ندارم اما....
هیون-راضیشون کن ساعت هشت بیاین به این آدرس..........
تو خونه:
ستاره-ونوس باران نسیم تورو خدا خواهش میکنم!!
ونوس-عمرا بکشی منو نمیایم!!
ستاره-باشه پس منم دیگه غذا درست نمیکنم!!
ونوس-حالا نه اینکه تا حالا خیلی غذاهای خوبی بهمون دادی!!
ستاره-به هرحال همین که از گشنگی نمردین خیلیه!!
باران-حالا که فک میکنم میبینم بدک نیست باشه میام
ونوس-ااااااه مرض داری بحث شکمو وسط میکشی؟!!باشه تو بردی!!
نسیم-چون خیلی اصرار میکنی میام دیگه چیکار کنم!!
ستاره-حالا شدین دخترای خوب...خوب لباس چی بپوشیم؟
ونوس-حیف که لباس خوابم تاپ و شلوارکه وگرنه با همونا میومدم!!
باران-من با چادر میام!!
ستاره-شما بی خود کردین!!همین الان میریم لباس میخریم!!کادو هم باید بگیریم!!
نسیم-دیگه نشد تو داری ما رو میبری اونم به زور بعد ما باید پول خرج کنیم؟؟ لباس و کادو بخریم؟!!
باران-راست میگه...
ونوس-من که عمرا چیزی به خاطر اون هدر بدم!! حیف پول!!
آوا-کاملا موافقم!!
ستاره-چشمم کور دندم نرم میخرم بلند شین دیگه بریم خرید!!
تو فروشگاه:
ستاره-انتخاب کردین؟
ونوس-آبی یا صورتی؟
آوا-صورتی بیشتر بهت میاد!!برو پرو کن!
باران-منم اینو میخوام میرم پرو کنم!! تو هم همون آبی رو بردار خوشکله!!
آوا-آره منم رفتم بپوشم!!
نسیم-تو هم این بنفش رو بردار فک کنم بهت بیاد!! برو پرو کنم تا منم برم بپوشم!!
ستاره-اوکی!!
چند دیقه بعد همشون از تو اتاق پرو اومدن بیرون
ستاره-واااو واقعا عالیه!!
ونوس-مثل همیشه خوشکل.خوش اندام.خوش لباس آخه من چرا اینقد تکم؟!!
نسیم-اینو هستم اما فک کنم یه چیزی یادت رفت!!
ونوس-چی؟؟....آها بله....ما!!
ستاره-باران مشکی بهت میادا!!
باران-آره خودم میدونم!!
ونوس-اما به نظر من بهتره که تو و نوا لباساتونو با هم عوض کنین!! بارون آبیه نه سیاه!!
آوا-واقعا؟ اما اینجوریم خوبه ها!!
نسیم-نه دیگه خانوم طراح گفتن اونجوری خوبه یعنی اونجوری خوبه!!
ونوس-قربونت عزیزم!!چاکریم به خدا!!
ستاره-خیله خوب حالا زود برین عوض کنین ببینیم چی میشه!!..................
ونوس با نگاه متفکری بهشون نگاه کرد-همینه خودشه عالیه!!
نسیم-وااای خیلی خوب شدن!!
ستاره-بابا طرااااااح!!
ونوس-ما اینیم دیگه!!
باران-نه واقعا اینجوری بهتره!! همینو برمیدارم!!
آوا-منم همینطور!
ستاره-کفشامون هم از همینجا بگیریم دیگه!!
هرکدوم یه کفش انتخاب کردن و بعد از حساب کردن پول خریدا اومدن بیرون
ستاره-خوب حالا میریم کادوها رو میخریم پول اینا رو که من دادم لااقل کادو هارو خودتون بخرین!!
نسیم-نه دیگه وقتی عاشق میشی جورش هم باید بکشی!!
ستاره-چند بار بگم اون مال گذشته بود اگه الانم میبینین اینکارا رو میکنم فقط واسه اینه که توی ایران همیشه دلم میخواست این کارو انجام بدم!!
ونوس سرشو انداخت پایین و با صدای آروم گفت-تو که راست میگی...
ستاره-چیزی گفتی؟
ونوس-نه
ستاره-مطمئنم یه چیزی گفتیا!!
ونوس-بی خود مطمئنی!!
آوا-حالا ول کنین شما هم....به جای این کارا بیاین بریم یه چیزی بگیریم تا دیر نشده!!
باران-آره اما چی بگیریم؟!!
ونوس-یه چیزی که باهاش حالشو بگیریم!!
آوا-باید ضایعش کنیم!!
ستاره-یعنی چی؟
نسیم-بعدا میفهمی تو برو کادوی خودت رو بخر ما ها هم خودمون برمیگردیم!!
ستاره-باشه پس من رفتم!!
ونوس-نه وایسا تا یه جایی باهات میام!!
ستاره-مگه نمیخواستی هدیه بخری؟
ونوس-بعدا میفهمی!!
ستاره-هرجور راحتی....بریم!!
با بچه ها خدافظی کردن و رفتن...
ستاره-من میرم این مغازه... میای؟!!
ونوس-نه من میرم جایی کار دارم بعدشم میرم خونه
ستاره-کجا؟!!
ونوس-بع.....
ستاره-فهمیدم خودم بعدا میفهمم برو!! بای بای................یکم زیادی مشکوک میزنن اینا!! ولش!


فرونده-سلام خوش اومدین خانوم چیز خاصی مد نظرتونه؟
ستاره-نه اما میخوام یه هدیه برای تولد یه نفر بگیرم
فروشنده-اینجا...
ستاره-ببخید حرفتونو قطع میکنم خودم پیداش کردم اونو میخوام!!
فروشنده-منظورتون اون عروسک هویج بزرگه؟
ستاره-بله بله
فروشنده-مطمئنین؟!!
ستاره-بله خودشه همینو کادو کنین!!!.........................
بالاخره رسید خونه...
ونوس-زود زود بده من اونو ببینم چی گرفتی!!
ستاره-علیک سلام به قول خودت بعدا میفهمی!!
ونوس-لوس نشو دیگه بگو!!
ستاره-بزار بقیه هم بیان میگم!!
همینطور که داشتن صحبت میکردن بقیه بچه ها هم رسیدن
باران-واااای که امشب چقد خوش بگذره!!
نسیم-موافقم
آوا-سلام شما هم اومدین؟
ونوس-اینا رو ول کن کادو ها رو رو کن!!
باران-هول نکن!جیغ نکش!دادم نزن چون به هیچ وجه عوض نمیکنیم!

بچه ها به نظرتون کادوها چی میتونه باشه؟!!لطفا تو نظرات بگین دوست دارم بدونم!!




نوع مطلب : آتش بس 

ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:23 ب.ظ
hhhhhhhhhhhhhhhh khob nago:D
پاسخ ღ*SoRa*ღ : نمیگم :دی
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:01 ب.ظ
khodam midonam ashegham hasti:D
پاسخ ღ*SoRa*ღ : خوب دیگه بهتر!دیگه نیازی نیس بگم!!
ilsa
چهارشنبه 1 آذر 1391 11:41 ب.ظ
:D
ALAN MIRAM PAT BAD RO MIKHONAM MIYAM MIGAM KADO HA CHIYEEE??
ALI BODDDDD
SADAF ASHEGHET HASTAM BA EN DASTANET
پاسخ ღ*SoRa*ღ : زحمت نکشی تو میترسم اذیت شی به خدا!!
کی عاشقمون نیس؟!! :دی (خودپسندی خوب دردیه!) منم عاشقتممممممم!!
Faty
چهارشنبه 17 آبان 1391 12:44 ق.ظ
باور کن میخواستم تو پارت قبلی بهت بگما ولی یادم رفت!
از همه قسمتا باحالتر تو پارت3 اون تیکش بود که گفتی"پسرا مثل گربه ی شرک بهشون نگا میکنن"
تو این پارت هم از تیکه ی نسیم خوشم اومد که گفت"این آوا که قبلا شعر میخوند الان قد قد میکنه!"
یه تیکه دیگه هم بود که ستاره گفت"پا نیست که قبر بچست!"
پاسخ ღ*SoRa*ღ : (قهقههههههههههه) دقیقا آفرییییییییییین منم همینارو دوست داشتم!
parisa
دوشنبه 8 آبان 1391 04:55 ب.ظ
salam mage na gofti 5shanbe ha dastan mizari golam pas chi shod man hamishe mikhonam ama nazar nemidadam sorry ama az in be bad midam chon dastan kheili ghashnge mersi az nevisande o shoma booooooossssss
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام پریسا جون!عزیزم اگه دقت کنی تو پست های بعد گفتم که یه مشکلی تو ویرایشش هست که اگه وقت کردم درستش کنم میذارم حتما!دست شما درد نکنه بخاطر کامنت ندادن!! :دی
خواهش میکنم عزیزم موفق باشی بوس بوس!:-*
sara
جمعه 5 آبان 1391 01:48 ق.ظ
hehehehehehhehehhehe kheii bahal bud.....chi kharidan hatman khargush morde
پاسخ ღ*SoRa*ღ : نه بابا خرگوش مرده واسه چی آخه؟!
kim ava jun
یکشنبه 30 مهر 1391 08:27 ب.ظ
vayi yadam raft
he asan khodam nafahmidam chi goftamgoftam baran akhe khaharam az hyung motenafere manam vase hamin bahash ghahram
پاسخ ღ*SoRa*ღ : =))
اوووووووووو بلهههههه!!پ من چی بگم کل آبا و اجدادم و بطور کل هرکسی دوروبرمه بدش میاد!
سارا
یکشنبه 30 مهر 1391 07:54 ب.ظ
سلاااااااااااااام
چه خبرا؟؟
ببحشید دیر اومدم باور کن داستان و جمعه داشتم از ipadپسر داییم میخوندم یعنی اخراش بئدم بعد پسر داییم از بیرون برگشت تبلتشو بهش پس دادم شنبه نتونستم بیام نت ببخشید دیگه..
داستان عالییی بووووووووووووود خیلی خیلی قشنگ
مرسی
جمله ی منتخب:ستاره-چند بار بگم اون مال گذشته بود اگه الانم میبینین اینکارا رو میکنم فقط واسه اینه که توی ایران همیشه دلم میخواست این کارو انجام بدم!!
ونوس سرشو انداخت پایین و با صدای آروم گفت-تو که راست میگی...
پاسخ ღ*SoRa*ღ : بههههه بهههه سللللللام ساراجوووووون!!
سلامتی بدبختی درسا بیچاره کردن!!
خواهش میکنم عزیزممممممم عب نداره!!
هههه میدونممممم!!
خواهش میشه!
خخخخخخ پ تو هم فهمیدی راست میگه نه؟!!
park ainaz min
یکشنبه 30 مهر 1391 07:32 ب.ظ
salllloooom omadam begam tarif nabashe ama man mondam ba in afkar khabisemon ma 4ta in ja chika mikonim
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلللللللللللام!!به به آیناز خانوم نویسنده گل شما کجا اینجا کجا؟؟راه گم کردین؟!!
آورین به نکته ظریفی اشاره کردی!!واقعا چیکار میکنیم؟؟یکی میتونه به منم بگه؟!!
هدیه
یکشنبه 30 مهر 1391 02:45 ب.ظ
سلام این قسمت خیلی خوب بود
من از اون قسمتش خوشم اومد که دخترا اون آدامسا رو دادن به پسرا!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : salam azizam!mer30
mmmmm bale in tike ham tarafdarash ziad shodana!!
ava
یکشنبه 30 مهر 1391 01:25 ب.ظ
pa na pa vase baran,khob vase khodam dige!
az koja fahmidi ham dast ilsam?
rasti az ilsa khabar dari?
پاسخ ღ*SoRa*ღ : هههه هیونگ چه ربطی به باران داره آخه؟!!!
دیگه دیگه باهوشی خوب دردیه آوا جون!
نه خبری ازش نیییییییییییییس نامرددددددد!!
آوااااااا تو که گفتی از این به بعد با یه اسم دیگه میای پ چرا دوباره با همون اومدی هااااااا؟!!=))
ava
شنبه 29 مهر 1391 03:35 ب.ظ
oni salam
ali bood noi man az oon jash khosham oomad ke soosk rikhtin jeloshoon
ahan man az in be bad ba esme kim ava jun miam
mano ke shenakhti?
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم!
اوکی عزیزم بخاطر هیونگ دیگه؟!! :دی
شما باید همدست ایلسا باشی درسته؟!!
ریحانه
جمعه 28 مهر 1391 04:11 ب.ظ
سلام خداییش داسیت رو بس زیاد میدوستم
به نظرم تیکه ی معرفیشون از همه بهتر بود
میگم یه سوال کلیدی نمیشه 2 بار در هفته بذاری؟
خواهش خواهش خواهش خواهش
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم!مررررررررسی ریحانه جوووون!!
آرههههه به نظر منم خییییلی باحال بود اون تیکه!!
نه عزیزم گفتم که مگر ببینم دیگه خیلی خواننده داره تا هفته ای دو پارت بذارم!!
ببخشین گلم گفتم که!!
nirvana
جمعه 28 مهر 1391 09:21 ق.ظ
های هانی عالی مثل گل قالی خیلی خوب ضایعشون میکنید این افکار خبیثت رو خیلی میدوستم
من اون جاش که سوسک انداختن بهشون خوشم اومد
درباره ی کادو هم افکار شیطانی تو قابل پیش بینی نیس بای
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام نیروانای عزیزم!!منم خیلی میدوستم!!
هههههه ایول!!
اوووووو بله اینم حرفیه!!
AVA
جمعه 28 مهر 1391 09:07 ق.ظ
شرمنده من اول نظر میدم بعد داسی می خونم من از قسمتی که در رو روشون میبندن خوشم اومد خوب حالشون رو گرفتن
پاسخ ღ*SoRa*ღ : نه بابا عزیزم عب نداره!!بله دیگه ما اینیم دیه!!
صبا
جمعه 28 مهر 1391 06:08 ق.ظ
سلام عالی بود...حتی فراتر از عالی
من از قسمتی از این قسمت خوشم اومد كه دخترا دارن خودشون رو تو اتاق تمرین معرفی میكنن خیلی خنده داره حال كردم
مرسی واقعا بی صبرانه منتظر قسمت بعدم
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلللللللام صبا جون!!ممنون عزیزم!
هههه آره آفتاب پرستی بین این ده نفر مسریه!!
ممنون که خوندی صبا جون!
AVA
جمعه 28 مهر 1391 12:44 ق.ظ
سلام مثل همیشه محشر
من اسمم رو به انگلیسی و با حروف بزرگ مینویسم همشهری عزیز شناختی که دیگه
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم مرسی!
آره عزیزم شناختم!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر