تبلیغات

You Are My Only Hope... - آتش بس5

آتش بس5

نویسنده :ღ*SoRa*ღ
تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1391-02:42 ب.ظ







سلام.بدون هیچ گونه حرفی شما را به خواندن پارت 5 داستان بعد از مدت ها دعوت می نمایمبا تشکر فراوان

نسیم-این مال منه!!
ستاره-چی؟؟ باربی؟!!
نسیم-آره نه اینکه روحیاتش یکم زیادی شبیه دختراس گفتم خوشش میاد!!
ونوس-خوشکله منم میخواااااااااام!!!
ستاره که از تعجب دهن باز مونده بود اومد حرف بزنه....
باران-حرف نزن!هیچ کاری نمیتونی بکنی تحمل کن!
آوا-منم چون خیلی جوراب انگشتی بهش میاد و از مهم تر اینکه چون پاهاش بو میده به خاطر خودمون که شده اینو براش گرفتم!!
دوباره اومد چیزی بگه که ونوس جلو دهنش رو گرفت...همینجور که داشت زیر دست ونوس جیغ میزد باران هم کادوشو در اورد!
یهو همه دیدن که باران از تو پلاستیک یه جعبه نخ سوزن دراورد
باران-چون اون سری شلوارش پاره شد واسش خریدم که دفعه بعد همراش باشه یه وقت تو جمع ضایع نشه!!
ونوس دستش رو از رو دهن ستاره برداشت و نشست رو زمین و زد زیر خنده
همشون ولو شدن رو زمین و تا تونستن خندیدن
ستاره-خیلی باحالین!حال کردم! بزنین قدش همشون زدن
ستاره-مال تو خیلی باحاله یاد ایران افتادم که چقد سر پاره شدن خشتکش بهش خندیدیم!!واقعا که دوستای خودمین!
ونوس-اینو!! چه خودشو تحویل میگیره!!
بعد از کلی خندیدن....
ستاره-وای دلم
باران-ترکیدم بسه دیگه!!
آوا-تورو خدا...وای مردم!!
باران-ونوس خانوم شما چی خریدی؟!!
ونوس-من بهش افتخار دادم پرتره شو کشیدم!! دارا دادا....
یه دفعه صدای خنده کل خونه رو فرا گرفت
ستاره-این که خره!!!
آوا-واقعا خودشه آفرین!
باران-خجالت بکش این کجاش شبیه جونگ مینه؟!! به خر توهین نکن! بلانسبت خر!!
نسیم-چه خوشکلم کشیده نا مرد!!
ستاره-اما روت میشه اینو بدی بهش؟!!
ونوس-منو نمیشناسی؟؟ یه درصد فک کن روم نشه!! اما خوب چیکار کنم که مهربونم!!اصلیش اینه!!!
آوا-واااااااو خیییلی قشنگه!! کی پورتره شو کشیدی؟!
ونوس-امروز رفتم وسیله خریدم یه ساعته فیییش تموم شد!!هنرمندم دیگه!!
باران-ولی خدایی خیلی قشنگه بهش حسودیم میشه!!
نسیم-خوب ببینیم خانوم عاشق پیشه چی خریده!!چقدرم بزرگه!!
ستاره-مال من مثل شماها نیست ولی عوضش خیلی بامزست و خوشکل!!
آوا-بگو دیگه چیه؟!!
ستاره-هویج!
آوا-چی؟هویج؟مگه هویج به این بزرگی هم داریم؟!!
ستاره-تعطیلیا!! عروسکه!!
نسیم-نه اینکه خیلی شبیه اسبه و هویجم خیلی دوست داره حتما خوشش میاد!!
باران-عاشقو نگاه کن فکرش تا کجاها رفته!!
ستاره-جرئت داری یه بار دیگه بگو عاشق!!
باران-عاشق عاشق عاشق
ستاره-وایسا ببینم
باران-تو گفتی منم وایسادم!!
ستاره-میکشت!!
نسیم-بچه ها ساعتو...
ستاره-خوب که چی؟ پنجه دیگه!!
ونوس-اسکل خانوم! این ساعت خوابیده الان 6 و نیمه!!
باران-چی میگی!!! واااای بدویین باید حاضر بشیم!!
ساعت 7:50
نسیم-همه حاضرین؟
باران-آره آوا کو؟
ستاره-آوا کجایی؟؟
آوا-اومدم بابا رفتم دوربینو بیارم!!
باران-حالا ونوس  کو؟؟
ونوس با ناز جلوی چار چوب در وایساد-کسی منو صدا کرد؟!!
باران-وااای خدا چقد خوشکل شدیم!!
ونوس-عزیزم ما همیشه خوشکل بودیم اگرم شما نبودید من که بودم!!
ستاره-اعتماد به نفس تو حلقم!! بیاین بریم که یه دیقه دیگه اینجا وایسیم این میشه پرنسس ما میشیم قورباغه!!
ونوس-پس چی؟ همین الانشم هستم!!
نسیم-چشم پرنسس هر چی شما بفرمایین!! آدرس رو برداشتی؟
ستاره-آره به آژانس زنگ زدین؟؟
باران-قرار بود آوا زنگ بزنه!!
آوا-یوپس
همه با هم داد زدن-آوااااااا
آوا-چتونه بابا زنگ زدم الان میاد!!
ستاره-خدا رو شکر به خیر گذشت!!نمیخواستم روز تولد یه نفر آدم بکشم!!
صدای آیفون اومد
نسیم-ماشین اومد بریم
تو ماشین بودن که گوشی آوا زنگ خورد
آوا-بفرمایید!
هیونگ-فرماییدم!کجایین پس؟هر کی ندونه فکر میکنه میخواین چی بپوشین!!
آوا-اونش دیگه به تو مربوط نیست
هیونگ-اه اه!!
آوا-الان میرسیم فقط دعا کن دستم بهت نرسه پسره ی وزغ!!
و گوشی رو قطع کرد
هیونگ-دختره ی...خجالت نمیکشه به من میگه وزغ!
کیو جونگ-همچینم دروغم نگفته!!!
هیونگ-کیو جونگ؟؟!!
کیو جونگ-به دل نگیر رودل میکنی!!
جونگ مین-مگه اونا هم دعوتن؟؟
هیون-مجبور شدیم آخه آوا گفت تنها نمیاد!!
جونگ مین-منکه محلشون نمیذارم!!
کیو جونگ-الهی بگردم نه اینکه ما میزاریم!!............
ستاره-همینجاست
دربان هتل اومد و در ماشینو باز کرد...کادو ها و دوربینم گرفت و برد داخل
وقتی دخترا پیاده شدن همین که وارد سالن شدن همه برگشتن و اونا رو نگاه کردن
پسرا هم که داشتن کنار چند تا دختر نوشیدنی میخوردن با دیدن اونها نوشیدنی هاشون رو تف کردن
کیو جونگ-اوه اوه اینا اونایی که من فک میکنم نیستن! هستن؟
هیون-ن ن م م ی دونم
یونگ سنگ-اوه مای گاد
هیونگ-یکی فک منو جمع کنه!! جونگ مین زود باش!
جونگ مین-یکی باید فک خودمو جمع کنه
آوا-اون هیزا رو نگاه کن!
ونوس-ای خدا کاش میتونستم یه عکس ازشون بگیرم!!
آوا-تا وقتی من هستم چرا کاش؟!! و سریع دوربینو از خدمتکار هتل گرفت و ازشون عکس گرفت
باران-خدا خیرت بده دوست جونی!!از الان فکر امشبم که با دیدن این عکسا چقد بهشون بخندیم!!
پسرا اومدن جلو...
یونگ سنگ-انتظار چنین سورپرایزی رو نداشتیم
باران با آهنگ فارسی-خوشکلی دردسر داره خوشکلی دردسر داره
ونوس به فارسی-ببند باران!!
جونگ مین-خیلی خوشحال شدم که تشریف اوردین!!
ستاره-اوه چه لفظ قلم صحبت میکنی چیزی خوردی؟!!
جونگ مین-مثل اینکه کلا از اذیت کردن دیگران لذت میبرین!!
باران-ایول زدی تو خال!!
ونوس-توی عمرت یه بار سلول های خاکستری مغزت رو تکون دادی!!
هیون-اما واقعا خوشکل شدین!!
نسیم-یه کلمه هم از مادر عروس در ضمن خوشکل بودیم!!
اینو گفت و همراه بقیه دخترا رفتن و دور یه میز وایسادن
کیو جونگ-اینا چرا اینجوری شدن تحویل نمیگیرن؟!!
هیونگ-تعجب داره؟!!اینا کی مارو تحویل گرفتن؟!!
جونگ مین-خدایی راست میگی
طرف دخترا:
ستاره-دیدین چه هول کرده بودن؟!!
باران-چشای یونگ سنگ که داشت درمیومد!!
نسیم-ما که دیگه نباید تعجب کنیم وقتی اینا رو خوب میشناسیم مخصوصا سر دسته هیزا رو!!
آوا-هیون که جای خود دارد هیونگ و کیو که دهناشون باز مونده بود نتونستن حرف بزنن!!
باران-شما هم مثل من سنگینی نگاها رو حس میکنین؟!!
ونوس-سنگینی؟ انگار دو تن آهن رومه....ماشاا....چشم نیست که لیزره!!
همینطور داشتن صحبت میکردن که پسرا اومدن سمتشون
یونگ سنگ-میخوایم یه پیشنهاد بهتون بدیم فقط جیغ و داد راه نندازین تو رو خدا!!
باران-بنال!
هیونگ-یه بار بیشتر نمیگیم:با ما میرقصین؟
دخترا بدون یه لحظه درنگ همزمان-نه
جونگ مین-هر جور راحتین میخواستیم به آرزوتون برسین!!
کیو جونگ-بریم بابا از دست دادن!! آخه شانس یه بار بیشتر در خونه ی آدمو نمیزنه!!
ونوس-امیدوارم هیچوقت از این شانسا گیرم نیاد!!
همون موقع چند تا پسر دیگه اومدن و بهشون پیشنهاد رقص دادن اونا هم از لج پسرا قبول کردن و رفتن صحنه رو ترکوندن....بعد از تمام شدن رقصشون:
کیو جونگ-شما که رقص بلد نیستین مجبورین برین اونطوری مزخرف برقصین؟!!
آوا-با مایی؟؟
هیون-نه با تو ایم!!
ستاره-شما که بلدین برین برقصید
یونگ سنگ-ما رقصمون رو به هرکسی نشون نمیدیم!!
ونوس-نه تورو خدا التماس میکنیم برین برقصین!!
جونگ مین-اصرار نکنین فایده نداره
باران به فارسی-جون مادرت برقص....جون مادرت برقص...
کیو جونگ-دوباره کانالت عوض شد؟!!
نسیم-کانال ما زیر نویس کره ای نداره شرمنده!!
کیو جونگ-جونگ مین کو؟؟
هیونگ-الان که اینجا بود!!
هیون-بچه ها بیاین میخواد شمعا رو فوت کنه!!
پسرا-باشه اومدیم
باران-چه ذوقی هم داره مثل بچه 14 ساله ها میمونه!!
ستاره-تعجب نکین همشون فقط مثل ساقه لوبیا قد کشیدن عقلشون اندازه یه بچه نه ساله س!!
آوا-یه چیزی کمتر!!
ونوس-اینو هستم!!
جونگ مین پشت میکروفون:از همه ی دوستانی که به تولدم اومدن تشکر میکنم و از اومدنشون خیلی خوشحالم
ستاره به فارسی-چقد فک میزنه کنده نشد؟!!
ونوس به فارسی-شیطونه میگه برم دهنش رو آجر بکشم!!
باران به فارسی-کمکت میکنم!!
ونوس به فارسی-این تیکه ی من نبود؟!!!
باران به فارسی-مهم نیست منو تو نداریم که!!
بعد از فوت کردن شمعا:
هیون-تولدت مبارک ایشاا...صد ساله بشی!!!
ونوس-یعنی پیر تر از این؟!!
جونگ مین-مگه من چمه؟؟
ستاره-چت نیست!!
آوا-قیافت با قیافه پدربزرگم که 75 سالشه در یه رده س بعد میپرسی چته؟!!
هیونگ-اگه اینطوری بود که طرفدار نداشتیم!!
نسیم-حتما یه وردی چیزی خوندین!!
کیو جونگ-مثل اینکه تو این چیزا سر رشته داری؟؟چند بار امتحانش کردین؟!!
ونوس-ببین کی داره این حرفو میزنه؟؟ یه شعبده باز درپیت!!
کیو جونگ-با منی؟راستی شماها چرا همیشه جای همدیگه جواب میدین؟؟
باران-خوشمون میاد دوست داریم مشکلیه؟!!
کیو جونگ-دیدی؟الان تو به جای ونوس جواب دادی!!کلا یه جوری این!!
ستاره-پرسید مشکلیه؟؟
کیو جونگ-اینجوری رفتار میکنین آدم فک میکنه مشکل دارین!!
ونوس-از چه لحاظ؟
کیو جونگ-یا لالید که به جای همدیگه حرف میزنید یا....و صورشو اورد جلو و با لبخند آروم گفت-لز تشریف دارید!!
دخترا که زبونشون بند اومده بود با چشمای گشاد شده به همدیگه نگاه میکردن که پسرا با کلی خنده رفتن و دخترا اینبار کم اوردن...
ونوس-ل...ل...لز؟!!!
ستاره-ل...لز؟!!
نسیم-بگیرین منو تا یکی رو امشب نکشتم!!!
باران-چه پررو!!خودشون گی ان فک میکنن همه مثل خودشونن!!
ونوس-به جان خودم آدم نیستم اگه حال اینارو نگیرم!!
همزمان-حتما چرا که نه؟!!
نسیم-میخوام اون کیک رو تو صورتش بکوبونم واااای خدا!!
ونوس-آفرین فکر عالی ایه!!
باران-من که هیچگونه مخالفتی ندارم!!
نسیم-من یه چیزی گفتم... شما میخواین تولدشو بهم بریزین؟!!
ستاره-آره بابا حال میده هرچی عقده داشتیم خالی میشه!!
آوا-آره اما نمیترسید؟
باران-فوقش اگه زیاد خطری شد در میریم!!
دوباره صدای جونگ مین از پشت میکروفون اومد-خوب نمیخواید به من کادو بدید؟!!
مهمونا-مگه میشه ندیم؟!!
جونگ مین-پس زود که دلم آب شد!!
باران-حقا که گاگولی!!
ستاره-شعور فرهنگی هم که خدا رو شکر شستی گذاشتی کنار!!
ونوس-خدا عقلت بده!!
همه کادوهاشون رو دادن و نوبت دخترا شد هر پنج تا با هم رفتن جلو
ستاره-خیلی ببخشید اصلا دلمون نمیخواست اینطوری بشه اما خودتون خواستین!!
هر پنج تا کادو ها رو دادن
نسیم-خوب همتون حاضرید؟؟
بعد همشون همزمان دستاشونو بردن زیر کیک و اونو زدن تو صورت جونگ مین
همه خشکشون زده بود سکوت سالن رو فرا گرفته بود
جونگ مین داد زد-چیکار میکنین؟!
ونوس-او او اوضاع خطری شد بچه ها الفرار!!
همینطور که داشتن به سمت در میدویدن
ونوس-یه لحظه....
باران-چیه؟
ونوس-یه چیزی یادم رفت
ستاره-منم همینطور
هردو برگشتن سمت پسرا که هنوز تو هنگ بودن
ونوس سر راه از روی یه میز یه لیوان نوشیدنی برداشت و رفت سمت کیو جونگ و اونو پاشید تو صورتش-اینم به خاطر اون حرفت!! نوش جان!!
ستاره سریع رفت سمت جونگ مین و در گوشش گفت-راستی یه چیزی....به نفعته کادوهامونو اینجا باز نکنی البته اگه آبروتو دوست داری!!
 اینو گفت و همراه ونوس سمت دخترا دویدن.....صدای داد پسرا و بادیگاردا از پشت سر شنیده میشد
باران-بیاین سوار این بشیم
ونوس سریع رفت نشست پشت فرمون
ستاره-درش باز بود؟!!
ونوس-به جای حرف زدن زود سوار بشین البته اگه میخواین بمیرین من اصراری ندارم!!
نسیم-سوار ون بشیم؟!!
آوا-من که رفتم...میاین یا نه؟!!
همشون سوار شدن...توی ماشین پنج تا پسر دیگه هم بودن مثل اینکه اونا هم از تولد برمیگشتن!!
ونوس سریع حرکت کرد و جیغ همه رفت هوا
یکی از پسرا-این چه طرز رانندگیه؟!!
ونوس-ای بابا من که تا حالا ون نروندم!!!
با سرعت خیلی زیاد حرکت میکرد و سبقت میگرفت!!
یکی دیگه از پسرا-بابا دست فرمون!!!یکی به ما بگه اینجا چه خبره؟
باران-ساکت حواسشو پرت نکن!!
یکی دیگشون-دزدی تو روز روشن؟!
نسیم-تو رو خدا سوار ماشین کیا شدیم!!آخه گاگول الان شبه روز روشن کجا بود؟!!
یکی دیگه-بالاخره دزد که هستین!!
ونوس-آره تا حالا دزد به این شیکی دیده بودی؟!! اسکل به ما با این لباس و سر و وضع میخوره دزد باشیم؟!!
پسرا یه نگاه به اونا کردن و ساکت شدن
نسیم-خیلی متاسفم که یه دفعه سوار ماشینتون شدیم اما مجبور شدیم!!
ونوس-رسیدیم!! بعد برگشت و سوییچ رو سمت یکی از پسرا پرت کرد-ممنون که ما رو رسوندین...بای بای!!
پسرا-اینا دیگه کی بودن؟؟
-یعنی نشناختن ما کی هستیم؟!!
-مگه میشه کسی ام بلاک رو نشناسه؟!!
تو خونه:
ستاره-اوخ راستی بچه ها کارمون چی میشه؟؟
ونوس-چرا قبلا به این فک نکرده بودم؟!!
نسیم-با این کارایی که کردیم حتما اخراجیم
همینطور داشتن بحث میکردن که صدای در اومد
ستاره-عمرا درو باز نمیکنیم!
آوا-زندمون نمیذارن!!
ونوس-بی خود!! اتفاقا من باهاشون کار دارم!! و رفت و درو باز کرد
ونوس به فارسی-باران نگاه کن!!
باران-اینا که ام بلاکن!!!
سانگهو-کیفتون جا مونده بود
نسیم کیف رو ازش گرفت-ممنون
پسرا بدون اجازه اومدن داخل
جون-پس خونه ی دزدا این شکلیه!!
آوا به فارسی-نگو که اینا بودن؟؟ گاومون زایید!!
ونوس-چه زاییدنی!! پنج قولو هم زاییده!!
دخترا که پررویی پسرا رو دیدن خودشونو جمع کردن
نسیم-اولا اصلا تعارف نکنین بفرمایین داخل دوما کی به شما گفته ما دزدیم؟!!
میر-کسی نگفته خودمون دیدیم!!
تا اومدن جواب بدن دوباره صدای زنگ خونه اومد
ستاره از چشمی نگاه کرد-خود مزاحمشون ان!!
ونوس به پسرا اشاره کرد به فارسی-حالا اینارو کجای دلمون جا بدیم؟!
آوا به اتاق اشاره کرد-اونجا
باران-برین اون تو موضوع حساسه!!
جون-یادتون رفته ما ام بلاک ایم نیازه بازم تکرار کنم؟!!
ونوس-فعلا وقت ندارم اما بعدا جواب تو یکی رو میدم!!
باران پسرا رو انداخت تو اتاق و درو بست ولی چون خیلی عجله داشت یادش رفت درو قفل کنه
ستاره درو باز کرد و پسرا با عصبانیت اومدن داخل
جونگ مین-حالا به صورت من کیک میزنین دیگه؟؟
ستاره-حقت بود!
کیو جونگ-تو صورت من نوشیدنی میپاشی؟!!
ونوس-میخواستی چرت و پرت نگی!!
جونگ مین-از اول باید میفهمیدیم که از اومدنتون یه قصدی دارین!!
هیون-از اینا بیشتر از این انتظار نمیرفت!!
نسیم-اوه اوه درست صحبت کن هرچقدرم کار ما بد بوده باشه از حرف اون که بدتر نبود!!
کیو جونگ-حقیقت تلخه!!
باران-مثل اینکه تجربه کردین!!
یونگ سنگ-منظورت چیه؟
باران-حتما اینکه هی بهتون گفتن گی خیلی واستون سخت بوده!!
هیونگ-این وصله ها به ما نمیچسبه!!
ستاره-وصله نیست عزیزم لباس تنته!!
جونگ مین-بازم هیچی این کارتون رو توجیح نمیکنه....یه دفعه صدای جونگ مین قطع شد و با خنده مرموزی گفت-به به چشممون روشن 5تا 5تا؟!!
ستاره-منظورت چیه؟
هیونگ-منظورمون اوناهاش وبه سمت اتاق اشاره کرد
ستاره-باران مگه قفل نکردی؟؟
باران-اوپس!
جون-سلام چطورین؟
هیون-سلام شما چطورید؟؟ با تازه کارا و وارداتی ها میگردید!!!
جون-اون....
نسیم پرید وسط حرفش و داد زد-مگه ما کالاییم که وارد بشیم ؟حرف زدنت هم مثل خودت ناقصه خیر سرت لیدری از سن و سالت خجالت بکش!!
پسرای هردو گروه تعجب کردن و با تعجب بهش نگاه کردن
آوا-برین بیرون دیگه نمیخوام اون قیافه های گارگاملیتون رو ببینم
هیونگ زیر لب-کارتون هم نگاه میکنی کوچولو؟
آوا-بلند بگو جواب بدم!
هیون-دیگه بسه ماها با هم نمیسازیم....همونجور که داشت از در بیرون میرفت بلند گفت-شماها اخراجید!
صدای جیغ و خوشحالی دخترا بلند شد!!
هیون که فکر نمیکرد درست شنیده باشه برگشت و دخترا رو دید که بغل هم میپرن و کلی خوشحالن!!
نسیم با خوشحالی اومد سمت هیون و گوشی رو رو ضبط گذاشت-تو رو خدا یه بار دیگه بگو!!
هیون که بیشتر عصبانی شده بود بلند داد زد-اخراجید! تا اینو گفت جون هم بلند گفت-شما استخدامید!
هیون که خوشحالی اونا رو دید گفت-پشیمون شدم حرفمو پس میگیرم واسه تو برجک زدن شما هم که شده از اخراج خبری نیست.........همون موقع بود که دخترا بلند زدن زیر آواز..به فارسی-دیگه دیره دیگه دیره دیگه دیره دیگه دیره استعداد داره جای دیگه میره دیگه دیره دیگه دیره
کیو جونگ-خانوم های خواننده زیر نویس لطفا!
ونوس-آقایون شنونده خفه لطفا!
باران-دیگه نمیشه صداتونو ضبط کردیم هزینه ی فسخ قراردادم با شماست!!
هیونگ-چی چی میگین شما؟؟
چان دونگ-یه مرد همیشه سر حرفش وایمیسته!!
آوا-مرد؟ خودت داری میگی مرد اینا کجاشون شبیه مرده؟!!
کیو جونگ-کجامون شبیه مرد نیست؟!!
باران-آوا اون آیینه رو بیار مثل اینکه تا حالا خودشون رو تو آیینه ندیدن!!
همینطور که داشتن بحث میکردن جی او داد زد-تومش کنین!!شما ها استخدامین حرفی هم توش نیست!!
یونگ سنگ-خواب دیدی خیر باشه!! همشون هم بتونن برن اون یکی نمیتونه
ستاره پنچر شد-یعنی چی؟منم میخوام برم؟
کیو جونگ-چی چی و بری؟ رقصمون نیمه کارست تازشم طرحا و ایده هاتون رو بدین به ما چون کنسرت نزدیکه!!
ونوس-بشن تا بدیم!! اینا هم بخوان بدن من نمیذارم!!چند ماه بی خودی زحمت نکشیدم که آخرش همه چی رو همینجوری تحویل بدم به شما!!
هیونگ-ولشون کن!ما احتیاجی به اینا نداریم!!
جونگ مین-ما به همشون احتیاج داریم مثل اینکه نمیفهمین چیزی تا کنسرت نمونده!!
هیونگ-نمیشه همه چیزو تو چند روز هماهنگ کرد؟!!
باران-جیغ جیغ نکن مورچه نه ببخشید گوسفند!
میر-نه شما الان دارین سهم ما رو میخورین!!
نسیم-مگه ما شما رو تازه ندیدیم؟؟
میر-همین ده دیقه پیش بود
ونوس-پس چرا اینقد رو ما احساس مالکیت میکنین پررو ها؟!! هر ده تاتون برین بیرون زود!!
یونگ سنگ لم داد رو مبل-یه در صد فک کن بریم!! نمیشه باید تکلیفمون مشخص بشه!!
چان دونگ هم نشست کنارش-موافقم!!
آوا-چه خوشی شماها برین بیرون بابا حال و حوصله نداریم
جی او-هیچ راهی نیست ما باید تکلیفمون مشخص بشه!!
باران-تکلیفاتون رو باید کلاس اول میزاشتین زیر چراغ روشن شه!!
هیونگ-منظور؟
نسیم-تا بخواد به تو توضیح بده صبح شده!!
ونوس-اینا چرا نمیرن بابا خفه شدم میخوام لباس عوض کنم!!
کیو جونگ-راحت باش شما!
ونوس-اون طویله رو مبیندی یا با کمک بچه ها ببندمش؟؟
آوا-صد رحمت به طویله!
هیون-چه با ادب شدین جدیدنا!!
ستاره-با هر کی باید مثل خودش رفتار کرد
یونگ سنگ-من خوابم میاد و خودشو روی کاناپه دراز کرد
باران-چی چی چترتو باز کردی؟؟!!
ونوس-میرین یا بگیم دوست پسرامون بیان بیرونتون کنن؟؟
جونگ مین-آفرین مثل اینکه خیلی فعالید 5تاشو که الان دیدیم 5تا دیگشو کی میبینیم؟؟
آوا-هیچوقت این سعادت نصیبت نمیشه
کیو جونگ-این یه حرفی زد شما چرا باوردتون میشه؟آخه کی با این اخلاقشون باهاشون دوست میشه؟تازشم اینا دارن دروغ میگن لز بودنشون رو از یاد ما ببرن در هر صورت من دیگه خوابم میاد و برق رو خاموش کرد
ونوس-روشن کن اون برقو تا بفهمی از لز ها چه کارایی بر میاد!!
کیو جونگ برقو روشن کرد-دیدید خودشم اعتراف کرد لز ان!! و دوباره برقو خاموش کرد
باران-خدا شفات بده!البته دیگه فایده نداره چون ما امشب خفتون میکنیم
نسیم-موافقم تو تاریکی حالش بیشتره قیافه هاشونم نمیبینیم که عذاب وجدان بگیریم!!
هیون-چقد بلوف میزنین شماها مثل اینکه از وقت خوابتون گذشته!!
سانگ هو-این مسخره بازیا چیه؟؟ راستی یه وقت مارو با اینا اشتباه نگیرین!!
نسیم- به فارسی-مگه میشه تورو با کسی اشتباه گرفت آخه؟؟ چه حرفا میزنه!!
چان دونگ-الان دارین به زبان دیگه ای نقشه قتل ما رو میکشین؟؟
ستاره-شاید شما رو نکشتیم فعلا مشخص نیست پس بهتره جلوی دست و پا نباشین در ضمن زیپ دهناتون رو بکشین
ونوس به خاطر شب کوری ای که داشت دستاشون رو تکون میداد و راه میرفت و سعی داشت تا راهو پیدا کنه که یه دفعه پاش گیر کرد و افتاد زمین
ونوس-آخخخخ
کیو جونگ-آخ این دیگه چی بود؟؟
ستاره-یکی اون برقو روشن کنه این بچه شب کوری داره الان یکی یه چیزیش میشه!!
کیو جونگ-چی؟؟شب کوری؟؟وای نه خدا!!...



نوع مطلب : آتش بس 

Faty
جمعه 10 آذر 1391 03:44 ب.ظ
راستی یه سوال...براچی کیو انقدر از اینکه ونوس شب کوری داره آشفته شد؟!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : پارت بعد میفهمی!!(بدبختانه)
Faty
جمعه 10 آذر 1391 03:41 ب.ظ
چه ضدحال...!تازه داشتم به خودم میگفتم آخجون این قسمت چقد طولانی شده،دیدم تموم شد!!
راستی...من از MBLOQبدم میاد!گروه قحط بود؟!!
راستی این صحنه های آخر خیلی باحال بودا!(اینم برا اینکه نگی چرا نگفتی کدوم قسمت جالب تر بود!)
پاسخ ღ*SoRa*ღ : خخخخخخخخخخ عاشق ضدحالمممممممم!
خو ما اون موقع خوشمون میومد!!حالا بعد میرن تو نگران نباش!!
خخخخخخخخخ باشه قبوله!!
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:23 ب.ظ
khahim did :D
پاسخ ღ*SoRa*ღ : خواهی دید :دی
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:04 ب.ظ
??????????? pas ke entorpas dadash kyu khodamo midam be dostam eliiiiiiiii
ta delet besoze omeeeeeeeee

پاسخ ღ*SoRa*ღ : بده مبارکش باشههههه تازه من یه چیزیم روش میدم!!والا!!
(زبووووووووووون)عمرا اگه بسوزه!!
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 12:00 ق.ظ
sadaf zod part badi ro mizari ya en ke kari mikonam dadash kyu azat khoshet nayad :D
ha chon kheili mehrabonam(harf khodet)shayad ye tajdid nazari kardam
:DDDDDDDDDDDDDDDDD
ali bod
پاسخ ღ*SoRa*ღ : خوب خدا رو شکر دلیل نذاشتن پارت بعدمون جور شد!! تا اطلاع ثانوی پارت بعدو نمیذاریم تا من به خواسته دلم برسم!!
(زبووووووووووووووووووووون)
میدونم به خدا!
n@zi
شنبه 27 آبان 1391 09:32 ب.ظ
ali bid
hichi kam nabid
eshq khudam bid.
bosssssssssssssssssssssss
پاسخ ღ*SoRa*ღ : مرسی
میدونم
میسی
بوووووووووووووس
sahar
شنبه 27 آبان 1391 06:51 ب.ظ
salam ali bod man ke hamash dashtam mikhandidam man kheili delam mikhad nevisandaro beshnasam ama hich khabari azash to vebeton nist mishe ye khabari azash bedi rasti man taze vebetono shenakhtam hameye dastanam khondam ama goftam faghat vase akhari nazar bezaram age karayi ro ke goftam anjam bedi mamnon misham booooooossss
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام سحر جان ممنون عزیزم!
آخه آنی نت نداره فقط بعضی اوقات میره کافی نت همین واسه همینم خبری ازش اینجا نیست!!مثلا چه خبری؟؟
مرررررررررررسی سحر جون فقط منظورتو یکم دقیق تر بگو یعنی چی که یه خبری ازش بدم؟!!
بوس بوس:-*
n@zi
شنبه 27 آبان 1391 03:38 ب.ظ
salam sadafy.
cheqad dir gozashty.
hala velelesh,parisa ham dostame.
alan miram mikhunam.
vayyyyyyyyyyyyyyyy
story
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام نازی جونمممممممم
دیگه دیر شد دیگه ببخشید!!
به سلامتی نمیدونستم!!
:دی
kim ava jun
شنبه 27 آبان 1391 01:12 ب.ظ
hala ghaboollllllllll?!
ali bood vay ke man terekidam az khande
vasat zamin delamo gerefte boodam hey mikhandidam az oon varam amoom ghelghelakam midad
babam migoft to alan ghati kardi chi mikhooni hey mikhandi?
zan amoomam migoft mikhandi ya gerye mikoni?
پاسخ ღ*SoRa*ღ : اممممممم باشه قبول میکنیم :دی
خوب خدا رو شکر بالاخره از دستت راحت شدم :دی
خخخخخخخخخ ایول بابا کل خاندانو به فنا دادیم ما :دی
ریحانه
شنبه 27 آبان 1391 10:33 ق.ظ
مر30 خانومی خوشگل بود
پاسخ ღ*SoRa*ღ : خواهش میکنم عزیزم!
AVA
جمعه 26 آبان 1391 02:00 ب.ظ
سلام عالی بود تنها چیزی که میشه گفت
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم مرسییییییییییی
صبا
جمعه 26 آبان 1391 05:20 ق.ظ
سلام یه رای گیری هست بین جونگ مین و سونگ كیو بیا وبم پست اول رو بخون لطفا و به جونگ مین رای بده ممنون
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام صبا جون چشم حتما!
sanaz
پنجشنبه 25 آبان 1391 06:08 ب.ظ
allllllllliiiii bod
پاسخ ღ*SoRa*ღ : مرسیییییییییی ساناز جان
parisa
پنجشنبه 25 آبان 1391 02:12 ب.ظ
سلااااااااااااااااام خیلییییییییی خوشجله من عاشق داستانتم منو میشناسی؟؟؟؟؟؟؟؟نمیدونم شاید نشناسی ولی خدایی توووووووووووپ بود...*.*
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلاااااام بر پریسا جااااااااان!!ممنون گلم آره میشناسمت :دی
romina
پنجشنبه 25 آبان 1391 12:03 ب.ظ
he he he he kheyliiiiii bahal booood
manam to vebam dastan daram
age doost dari biya bekhoonesh
پاسخ ღ*SoRa*ღ : ممنون عزیزم!
اگه تونستم حتما!
sara
چهارشنبه 24 آبان 1391 09:20 ب.ظ
siiiiiiilllllllllllllllam
vvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvay koli khandidam
mer30 uni zahmat keshidi
faghat ziad dir nazar depres
mishiiiiiiim
aaaaaaaaay man asheghe portre kharam XD
rasti 22222222222 shodam
hooooooooooooooooooooooora
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سیللللااااااااااااااااام بر سارا جون!!
:دی
خواهش میکنم عزیزم ببخشید دیر شد دیگه
باشه سعی میکنم :دی
خخخخخخخخخخخ آورین!!
مبارکه!!
maryam
چهارشنبه 24 آبان 1391 06:09 ب.ظ
سلام صدف جون خوبی من رو یادت میاد؟ ام خوب مرسی و خسته هم نباشی فقط خیلی دیر میزاری ها
ممنون
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم آره!
ممنون گلم!نه عزیزم فقط این پارتش دیر شد!!
خواهش میشههههه!! :-*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر