تبلیغات

You Are My Only Hope... - آتش بس6

آتش بس6

نویسنده :ღ*SoRa*ღ
تاریخ:جمعه 10 آذر 1391-04:03 ب.ظ

سلام بر دوستای گل خودم!با عصبانیتی نا محدود این پارتو براتون میذارم!!!یعنی اون طرفی ک عصبیم کرد بره دعا کنه گیرش نیارم وگرنه با دوتا دستای خودم خفش میکنم بعد با ساطور تیکه تیکش میکنم بعد جنازشو میسوزونم با خاکسترشم یه کاری میکنم!وااااااااااااااای الان دوست دارم خودمو از تراس اتاق پرت کنم پایییییییییییییییییییییییین!! کیو جونگ-این یه حرفی زد شما چرا باوردتون میشه؟آخه کی با این اخلاقشون باهاشون دوست میشه؟تازشم اینا دارن دروغ میگن لز بودنشون رو از یاد ما ببرن در هر صورت من دیگه خوابم میاد و برق رو خاموش کرد
ونوس-روشن کن اون برقو تا بفهمی از لز ها چه کارایی بر میاد!!
کیو جونگ برقو روشن کرد-دیدید خودشم اعتراف کرد لز ان!! و دوباره برقو خاموش کرد
باران-خدا شفات بده!البته دیگه فایده نداره چون ما امشب خفتون میکنیم
نسیم-موافقم تو تاریکی حالش بیشتره قیافه هاشونم نمیبینیم که عذاب وجدان بگیریم!!
هیون-چقد بلوف میزنین شماها مثل اینکه از وقت خوابتون گذشته!!
سانگ هو-این مسخره بازیا چیه؟؟ راستی یه وقت مارو با اینا اشتباه نگیرین!!
نسیم- به فارسی-مگه میشه تورو با کسی اشتباه گرفت آخه؟؟ چه حرفا میزنه!!
چان دونگ-الان دارین به زبان دیگه ای نقشه قتل ما رو میکشین؟؟
ستاره-شاید شما رو نکشتیم فعلا مشخص نیست پس بهتره جلوی دست و پا نباشین در ضمن زیپ دهناتون رو بکشین
ونوس به خاطر شب کوری ای که داشت دستاشون رو تکون میداد و راه میرفت و سعی داشت تا راهو پیدا کنه که یه دفعه پاش گیر کرد و افتاد زمین
ونوس-آخخخخ
کیو جونگ-آخ این دیگه چی بود؟؟
ستار-یکی اون برقو روشن کنه این بچه شب کوری داره الان یکی یه چیزیش میشه!!
کیو جونگ:چی؟؟شب کوری؟؟وای نه خدا!!
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
یونگ سنگ-پیداش کردم ایناهاش تا برقو روشن کرد یدفعه دیدن که ونوس افتاده روی کیو جونگ
هردوتا همزمان جیغ زدن و بلند شدن
کیو جونگ-اگه یکی رو دوست داری واضح اعتراف کن دیگه اینکارا چیه؟چرا برقو بهانه میکنی؟؟
ونوس-چرا چرت و پرت میگی؟؟کی بود برقا رو خاموش کرد هان؟؟
کیو جونگ-تازه از خداتم باشه رو من بیافتی فکرشو بکن من چی کشیدم که تو افتادی روم؟!!
ونوس-باز حس شوخ طبعیت گل کرد بامزه؟؟رو یه تپه سوسک میافتادم کمتر از الان چندشم میشد اییییی و خودشو خاروند!!!
همینطور داشتن جرو بحث میکردن و اصلا حواسشون به بچه ها نبود که هاج و واج نگاشون میکردن
نسیم داد زد-بسه دیگه خستم کردین کل کل هم حدی داره!!
هیون-اگه یه بار تو عمرم حماقت کرده باشم اینو باهاش موافقم!!
ستاره-هرچقد دوست دارین دعوا کنین فقط آروم من دارم میمیرم از خواب میرم بخوابم شما هم اینقد وایسین که علف زیر پاتون درخت بشه!!
جون-یادت نره صبح آبمون بدی!!
ستاره خنده مرموزی کرد-حتما مگه میشه یادم بره؟!! و رفت تو اتاق
آوا-منم رفتم
باران-من خوابم نمیاد اما تو این لباسا راحت نیستم میرم لباسمو عوض کنم!!
نسیم-ونوس بیا بریم اینا ارزش کل کل کردنم ندارن!!
ونوس به همراه الهام رفتن تو اتاق ستاره
ونوس-چرا اینجا؟؟
الهام-با هم باشیم امنیتمون بیشتره!!
میر-اصلا به ما چه مربوط اونا دارن باهاشون کار میکنن ما چرا باید نگران استخدام یا اخراج شدنشون باشیم؟!!
جی او-راست میگه دیگه من که نمیتونم رو زمین بخوابم!!
جون اومد نزدیکشو و آروم گفت-چقد شما خنگین!حتما کارشون خیلی خوبه که دارن واسه اخراجشون حرص میخوردن یا اصلا از اول استخدامشون کردن پس اینقد غر نزنین!!
هیون-جونگ مین به نظرت اینا دارن چی میگن؟؟
جونگ مین-از کیو جونگ بپرس!من با جادو جنبل آشنایی ندارم!!
کیو جونگ یه دونه زد تو سر جونگ مین-درست حرف بزن!!
هیون-یونگ سنگ که خوابید هیونگ جون کجاس؟؟
کیو جونگ-پشت مبل خوابش برده واقعا که مثل بچه ها میمونه!!
تو اتاق ستاره:
باران-همسایه ها اگه بفهمن بدبختیم!!10تا پسر تو خونه 5 تا دختر....حرفش هم آدمو میترسونه!!
ونوس-نذاشتین اون قورباغه چشم سبزو سر جاش بشونم آخرش همین میشه دیگه!!
نسیم-ستاره و آوا که بیهوش شدن انگار 5ساله نخوابیدن
باران-ما میگفتیم آوا زیاد میخوابه ستاره رکورد اونو هم زده!!تازگیا خیلی میخوابه!!
ونوس-آره ولی تازگی نداره که اون موقعا هم هروقت زنگ میزدم خونشون یا خواب بود یا تازه از خواب بیدار شده بود!چقد دلم واسه اون دوران تنگ شده!!
باران-منم همینطور یادش به خیر!!
ستاره-بگیرین بخوابین دیگه خودتون نمیخوابین بذارین ما بخوابیم!!!
نسیم-گند میزنه به احساسات آدم تازه داشتم میرفتم تو حال وهوای ایران زد تو برجکم!!
فردا صبح:
هیونگ-هوی بلند شید ما گشنمونه!!
ونوس-بارااااان تو که میدونی من وقتی خستم سگ میشم برو بذار بخوابم!!
باران-مگه من حرفی زدم؟
ونوس-پس این کدوم خری بود؟؟؟
همزمان چشماشون رو باز کردن و دیدن پسرا بالا سرشون وایسادن یه جیغ زدن و با یه حرکت سریع پتو رو کشیدن رو خودشون
کیو-نچ نچ نگاشون کن تو رو خدا هر 5 تاشون رو یه تخت خوابیدن بعد میگن ما لز نیستیم!!
آوا-از حموم رفتن 5نفره شما که بهتره!!
کیو-تو از کجا میدونی ناقلا طرفدار بودی نمیدونستیم؟!!
آوا-اوق آدم قحط بود بیام طرفدار شما بشم نخیرم داشتم تو اینترنت میگشتم نوشته بود مصاحبه با خزترین گروه کره ای نظرم جلب شد!!
هیونگ-یا چشات مشکل داره یا سوادت کمه یا اون سایته عقب افتاده بوده!!
آوا اومد جواب بده....
جی او-بسه تورو خدا مردیم از گشنگی
نسیم-ما که به شما زهرمارم نمیدیم اما خودمونم گشنمونه منکه اصلا واسه کسی آشپزی نمیکنم تنها کسی که میمونه اونه و به ستاره اشاره کرد...
ستاره-چقد سروصدا میکنین چه خبره اول صبحی؟
یونگ سنگ-چی میگی تو کدوم صبح؟؟ساعت11/30 ظهره...
ستاره-شما اینجا چیکار میکنین؟
هیون-میخوابی حافظت رو از دست میدی؟
ستاره-منظورم اینه که تو اتاق چیکار میکنین؟؟
چان دونگ-گرسنمونه!!
ونوس به فارسی-اونا به جهنم بخوره تو فرق سر تو!! ما مردیم از گرسنگی نگاه کن معدم چسبیده به کمرم!!
ستاره به فارسی-مگه میخواین سلف سرویس بدین یه چایی یا قهوه و نون پنیره دیگه!!
آوا به فارسی-آخه اسکل ما کی بلد بودیم چایی درست کنیم؟؟؟
نسیم به فارسی-هوی تو و ونوس بلد نیستین الکی مارو قاتی خودتون نکنین ما اونقدرا هم تنبل نیستیم!!
میر-دوباره زدین جاده خاکی که!!
باران به فارسی-ستاره بلند شو که جیگرم گرسنست!!
ستاره به فارسی-جیگر تو به من چه؟؟.....پس جون و جونگ مین کجان؟؟
آوا-فک کنم خوابن!!
ستاره-آخ جون پس من میرم آب بدم!!
باران-چی رو؟
ستاره-درختی به نام جون!!
رفت یه سطل رو پر از آب کرد و ریخت رو سرش!!جون از خواب پرید
جون-هی چته چیکار میکنی دیوونه؟؟
ستاره-به من چه؟خودت گفتی صبح آبت بدم؟؟
جون-الان حالیت میکنم روانی!! اونم رفت یه سطلو پر آب کرد و اومد رو ستاره بریزه که جا خالی داد و آب ریخت رو سروصورت جونگ مین
جونگ مین-هوی دیوونه چته؟
جون-اتفاقی بود در ضمن دیوونه خودتی!!
جونگ مین-تو هم یه شب اینجا خوابیدی شدی مثل این 5تا
آوا-هی اول صبحی چی بلغور میکنی؟؟
جونگ مین-دیدی اصلا معلوم نیست چی میگن اون که گفتی یعنی چی؟؟
باران-شما نفهمین بقیه چیکار کنن؟؟
ونوس-ما 5تا تعجب بقیه همراهی در نفهمی ایشون!!
کیو-چقد خودپسندین شما!!
هیونگ-تا حالا دیدی هیچ دیوونه ای به دیوونگیش اعتراف کنه؟
نسیم-میخوای تو اولیش باشی؟!!
یونگ سنگ-هی من میخوام حرف نزنم کوتاه بیام مثل اینکه نمیشه
باران-تو که همیشه خدا رو سایلنتی از وقتی که دیدمت 5تا جمله گفته باشی زوره!!
هیون-همینش جذابه دیگه!!
یونگ سنگ-یه لحظه وایسا تو از اول تعداد حرفای منو شمردی؟!! چه علاقه ای!!!
باران-اعتماد به نفس کاذب اینا به تو هم سرایت کرده؟!!آخه پاندا کی تو رو آدم حساب میکنه؟!!
میر-بابا بی خیال به خدا الان از گرسنگی بالا میارم!!
نسیم-ستاره کجا رفته؟؟
کیو-فک کنم عقلش اومد سرجاش رفته صبحونه درست کنه!!
جونگ مین-خوشیا!!اونجاست رفته خوابیده!!
یونگ سنگ-به من میگم پاندا!!
ستاره-محض اطلاع شنیدم
یونگ سنگ-اتفاقا گفتم که بشنوی!!تو که نخوابیدی اصلا چرا خورتو به خواب میزنی؟؟
ستاره-تا فضول سنج تورو به کار بندازم!!من خوابیدم!
آوا-صد رحمت به خودم!
باران زد رو شونه ی آوا-بهت امیدوار شدم!!
کیو-حالا ما چی بخوریم؟
ونوس-سالاد زهر مار دوست داری؟؟
کیو-نه نوش جان عزیزم تنهایی بخور البته به دوستات هم بدی بد نیست!!
هیونگ-آره اونجوری بهتره!!
نسیم-ما هیچ وقت چنین بی احترامی به شما نمیکنیم مگه میشه ما تنها بخوریم نه حتما به شما هم میدیم!!
سانگ هو-هرجور دوست دارین اون سالادو با هم تقسیم کنین اما الان میشه یه فکری بکنین؟!!
آوا-خوب ما الان 15 نفریم البته به کسر 10 نفر....یعنی هیچکدوم بلد نیستین؟
10تا پسر همزمان-نه!
باران-ای کوفت!
هیونگ-اینم نمیشه ترجمه کرد؟
باران-نه!
هیون-خدا به داد شوهراتون برسه قبل از اونم دوست پسراتون!!
هیونگ-اینا که لز ان شوهر و دوست پسرشون کجا بود؟؟
ونوس-دیگه کم کم صبرم داره لبریز میشه میزنم یکی رو میکشم و رفت سمت هیونگ
هیونگم خیلی خونسرد نگاش کرد
ونوس-نمیترسی؟
هیونگ-هه چی؟از دست تو؟
ونوس با سرش جواب مثبت داد
هیونگ-از تو جوجه بترسم؟نه!!
ونوس-دیگه صبرم لبریز شد و اومد کاری کنه که باران جلوشو گرفت-ولش کن بیچاره رو حق داره هنوز نمیدونه تو عصبی بشی چی میشی!!
نسیم-تو دیگه چه رویی داری سنگ پای قزوین؟؟
هیون-چی؟گزوین؟؟
دخترا زدن زیر خنده
هیون-جک گفتم؟
آوا-یه چیز تو همین مایه ها!!
سانگ هو-میشه یه دیقه ساکت شید ببینم چه خبره از شما که خیری نیست موافقین زنگ بزنیم رستوران پولش هم دنگی!
ستاره از تو اتاق به فارسی داد زد-خیر سرش پولداره خجالتم نمیکشه راست گفتن مرغ هرچی چاق تر سوراخش تنگ تر
ونوس-بی ادب بی شعور بی فرهنگ بی شخصیت این چی بود گفتی؟!!
چان دونگ-وا مگه چی گفت؟؟
جونگ مین-حقش بود آفرین ونوس!!
باران-تو پررو نشو سوء استفاده گر!!
هیونگ-زدی تو خال این یکی از صفتای بارز جونگ مینه مخصوصا در رابطه با دخترا!!
جونگ مین-خفه شو!
نسیم-خاک برسرتون!!
آوا-به یه گونی خیار که چه عرض کنم پشه همدیگرو میفروشن!!
یونگ سنگ-چیکار کنیم صادقیم دیگه!!
باران-آره اسم دیگت صادقه دیگه باشه!!
یونگ سنگ-منظورت چیه؟
باران-در هر صورت تو نمیفهمی!!
کیو-ای بابا تخم مرغم ندارین؟؟
نسیم-چیه؟میخوای بشینی روش جوجه شه؟؟
کیو-نه همینجوریشم 5تا جوجه مرغ دوروبرم هستن دیگه بیشتر از این؟!!
آوا-آخی من عاشق جوجه هام!!
هیونگ-چقد خودتو دوست داری خودپسند!!
باران-صفت خودتو به بقیه نده!
ونوس-نسیم گوشیت زنگ میخوره!!
نسیم گوشی رو جواب داد-بله؟...سلام مدیر....بله بله حتما خدافظ
نسیم-بچه ها بدویین لباساتونو بپوشین بریم
آوا-چی شده؟
نسیم-تو راه میگم
یونگ سنگ-کجا ما گشنه ایم؟؟
ستاره-زود برین بیرون کار داریم!!
هیون-نمیریم!
ونوس-جهنم ما رفتیم!
جونگ مین-چی چی و رفتیم تولد منو که خراب کردین آبرومم که رفته کجا میرین ما گشنمونه!!
دخترا از در رفتن بیرون ونوس که آخرین نفر بود داشت درو می بست که سرشو اورد داخل و رو به پسرا گفت-یکی یکی و با فاصله برین بیرون ما آبرو داریم بای بای!!و رفت
تو تاکسی:
نسیم-گاومون زایید فیلم دیشب پخش شده!!
باران-وای میبرنمون زندان؟!!
ستاره-نه من آرزوها دارم!!
ونوس-من چی؟؟ تازه قرار بود دختر شایسته بشم!!
آوا-یعنی چی؟کی پخشش کرده؟؟ بدبخت شدیم رفت!!
نسیم-مهلت نمیدین آدم حرف بزنه که!!قیافه های ما معلوم نیست
ستاره-چی؟
نسیم-درست شنیدین کسی که این فیلمو پخش کرده با ما کاری نداشته!!
ونوس-یعنی الان ما داریم با پای خودمون میریم تو دهن شیر؟ آقا نگه دار من همینجا پیداه میشم!!
نسیم-ولی مدیر گفت حتما میخواد مارو ببینه!!
ستاره-من نیستم!!
ونوس-عمرا اگه بیام جان ستاره راه نداره!!
باران-اگه نریم هم آبرومون میره معلوم میشه مقصریم!!
آوا-مگه نبودیم؟
ونوس-معلومه که نه!!کی بود شروع کرد؟!!!من اصلا هم خودمو مقصر نمیدونم حقشون بود!!
نسیم-الان وقت جروبحث نیست یه تصمیم بگیرین!!اصلا رای میگیریم خوب هرکی میگه نریم دستش بالا!
همشون دستاشون رو اوردن بالا
نسیم-پس نمیریم آقا ببخشید ما برمیگردیم لطفا مارو همون جای اول پیاده کنین!!
دخترا دوباره برگشتن تو خونه
نسیم-مثل اینکه نیستن
ونوس-خدا رو شکر من میرم آب بخورم
ستاره رفت سمت اتاقش و یهو صدای جیغش اومد
آب از دهن ونوس پرید بیرون و شروع کرد به سرفه کردن
باران-یکی اونو بگیره خفه شد بچم!!
آوا-نمیری تو!!
ونوس-ای مرض بگیره ایشاا....داشتم میمردم!!
نسیم-بریم بالا ببینیم چی شده!!
ونوس-به درک!من داشتم میمردم!!
همشون دویدن بالا تو اتاق ستاره
باران-چه غلطی میکنین؟؟
باران-داریم اتاق رو میگردیم بقیه قفل بودن فقط این باز بود!!
ونوس به فارسی-ای خاک بر سر بی عقلت کنم آخه آدم در اتاقشو با حظور اینا باز میذاره منم که داشتی به کشتن میدادی الان حقت نیست همین چهار تا استخونو...
یونگ سنگ-اوه اوه میخواد بزنه!!
ونوس-شما لطفا خفه!! اتفاقا اینو داشتم واسه شماها آماده میکردم!!
ستاره-هوی اونو باز نکن مال منه!!
جونگ مین-باشه حالا که گفتی باز میکنم!!
هیونگ-به به چه اتاق قشنگی!!
آوا-میری بیرون یا بیرونت کنم؟!!
هیونگ-هرجور راحتی!!
یونگ سنگ-چه عروسک خوشگلی!!
باران-اونو بده من یادگاریه!!
جونگ مین-این خرسه رو چه نازه!!
هیونگ-یکی دیگه هم اینجاست و برش داشت
ونوس-هوی قورباغه منو بده!!
هیونگ خندید-اینکه لاک پشته قورباغه کجا بود؟؟جانور شناسیت خیلی ضعیفه!!
ونوس-اه بازم اشتباه گفتم حالا هرچی وقتی دستت رو شکستم میفهمی نباید به وسایل دیگران دست بزنی بی فرهنگ!!
ونوس به فارسی-در ضمن ستاره خانوم میشه بگی عروسک من تو اتاق تو چیکار میکنه؟!!
ستاره-بعدا صحبت میکنیم عزیزم الان وقتش نیست!!
ونوس رفت سمت هیونگ و عروسکو از دستش کشید بیرون!!
باران-گوسفندمو بده ببینم!!
یونگ سنگ-حالا که با دقت نگاه میکنم میبینم یه شباهتایی هم با خودت داره!!
باران یه قیچی برداشت-یا اونو میدی یا کچلت میکنم!!
یونگ سنگ-خوب حالا چرا رم میکنی بیا!!
باران-رم عمت میکنه!!
کیو-خوب دوست پسراتونو تیغ زدین!!
ونوس-خیلی محترمانه عرض میکنم دهنتو ببند عزیزم!!
ستاره-بدش!
جونگ مین-نمیدم!
ستاره-بدش به جاش یکی بهت میدم که شبیه خودت باشه!!
جونگ مین-یعنی خوشکله؟
ستاره-خیییییلی!!
جونگ مین-اول نشون بده!
ستاره یه عروسک خر بهش نشون داد
جونگ مین-حالا که اینطوره عمرا بدم!!و دستش رو برد بالا-اگه میتونی حالا بگیرش!!
ستاره دستش رو دراز کرد و خیلی راحت عروسکو ازش گرفت
جونگ مین-دقت نکرده بودم اینقدر نردبونی!!
ونوس- به فارسی-یه بار تو عمرش حرف درست حسابی زد!!
ستاره به فارسی-دیگه ما شدیم نردبون؟
نسیم به فارسی-حرف بی ربط که نزد!!
ونوس به فارسی-تازه فضولم هستی!!عروسک من تو اتاق تو چیکار میکرد ها ها ها؟؟
ستاره-من؟من هر چقدرم نفهم باشم دیگه فضول نیستم!!
ونوس به فارسی-خوبه خودت هم میدونی نفهمی!!
ستاره-اِ...!!
آوا-راست میگه دیگه!
ستاره-بیا اینم مهر تاییدش!!
آوا-کی تو رو گفت من ونوس رو گفتم!!
نسیم-وایسا ببینم بقیتون کجان؟
هیون-کیا؟ام بلک یا دوست پسراتون؟؟
نسیم-هر هر با مزه!!اولی...حالا کجان؟
هیونگ-یکی زنگ زد با عجله رفتن!!
نسیم به فارسی-اوه راستی مدیر بدویین لباساتونو جمع کنین بریم!!
همونطور که دخترا داشتن جمع میکردن!!
جونگ مین-کجا؟
ونوس-خونه آقا شجاع
هیون-کجا هست حالا؟
آوا-برین بیرون باید یه چیزای شخصی جمع کنیم!!
هیون-اوه باشه ما دیگه داریم میریم خواستم بگم اخراج نیستین!!
نسیم-برو به جهنم!!
هیون-شنیدم خودت برو!
هیونگ-اصلا با هم برین!
نسیم-بدو بدو آفرین برین بیرون بر نگردینا!!
هیون-مشکوک میزنین!
یونگ سنگ-چیکار کردین؟
جونگ مین-کلاه بردار که نیستین؟
آوا-چرا از نوع بین المللیش!!
کیو جونگ-بیاید دیگه مدیر داره زنگ میزنه
باران گوشی کیو جونگو گرفت-جواب نده بذار ما بریم بعدا!!
کیو جونگ چشماشو ریز کرد-چرا؟
باران به فارسی-چی بگم؟
نسیم-میخواد مارو بخاطر اتفاق دیشب اخراج کنه!!
هیونگ-باشه....
پسرا رفتن و دخترا بعد از جمع کردن وسایلشون تصمیم گرفتن برای یه هفته از کشور خارج بشن!!
ونوس-کجا بریم حالا؟
باران-سر قبر من خوبه؟
ونوس-آره بریم خوش میگذره!!
باران-پررو!!
ونوس-نظر لطفته!!
آوا-بریم لندن؟یادمه گفته بودین اونجا دوستای صمیمی دارین؟
ونوس-عالیه من رفتم چمدون ببندم!!
......................
دخترا توی لندن مدام تلفنشون اشغال بود طوری که حتی نمیتونستن با هم ارتباط برقرار کنن آخه هرکدوم خونه ی آشنای خودشون رفته بودن
توی کره:
هیونگ-اه اینا چرا گوشیشون رو جواب نمیدن؟

نوع مطلب : آتش بس 

نگین
شنبه 9 آبان 1394 09:29 ب.ظ
خیلی بد بود ایشششش اصلاً خوشم نیومد
نگین
شنبه 9 آبان 1394 09:29 ب.ظ
خیلی بد بود ایشششش اصلاً خوشم نیومد
maryam
دوشنبه 13 آذر 1391 09:25 ب.ظ
عالیییییییییییییییییییییی بود
پاسخ ღ*SoRa*ღ : ممنون گلم...
n@zi
یکشنبه 12 آذر 1391 03:06 ب.ظ
akhey.oni omidvaram asabet biad sar jash.har chand ke dige chand ruz gozashte!
ki bude?velelesh be man ke rabti nadre.
ali
booooosss
bye
پاسخ ღ*SoRa*ღ : na bow hanoo asabam kharabe!!
ye adame mozakhrafe bi shoor!!
mer30 boos boos
byeeeeeeeee
park ainaz min
شنبه 11 آذر 1391 07:30 ب.ظ
خودستایی نباشه قربون خودم برم من درضمن دستم قلم شه داستان ندم دست تو تایپ کنی.دست من قلم شه کی جونگو نوازش کنه؟نهههههه خدا نکنه
پاسخ ღ*SoRa*ღ : اصلا خودستایی نیست اصلااااااااااااااااااا!!دلتم بخواااااااااد فعلا که دست من قلم شده از بس تایپ کردم تازه چشمم کور شد!!خوب معلومه پ من چیکارم خودم نوازشش میکنم!!
بهاره
شنبه 11 آذر 1391 07:29 ب.ظ
موجوده جالبی باید باشه که تونسته این جوری اعصابت رو بهم بریزه
امیدوارم هیچ وقت دستت بهش نرسه چون با چیزی که من از تو فهمیدم فرت تبخیر
مر30 واسه داستان
پاسخ ღ*SoRa*ღ : خییییییییییییییییلیییییییی جالبببببببب!!نمیتونی تصور کنی اصلا!!
دقیقاااااااااااااااااااا از اینم بدتر حتی!!خواهش میشه عزیزم!
sara
جمعه 10 آذر 1391 09:04 ب.ظ
heeeeeeeeeeeeeeeey
bad az gharni gozashti...
misi uni
پاسخ ღ*SoRa*ღ : بله دیگه!!:دی
خواهش میشه!!
ava
جمعه 10 آذر 1391 08:31 ب.ظ
vay khoda kheili bahal bood,ghazvin
agha chete hala chera asabani hasti?
پاسخ ღ*SoRa*ღ : بخاطر یه فرد بی شعوووووووووووووووووووووووور!!
ilsa
جمعه 10 آذر 1391 07:55 ب.ظ
هر کی بوده دستش درد نکنه من برم بخونم
پاسخ ღ*SoRa*ღ : ای نامرددددددددددددددددد!!
Faty
جمعه 10 آذر 1391 06:36 ب.ظ
باشه...شوخی کردم اونیایشالا عصابت بیاد سرجاش!!
تا پارت بعدی فعلا اونی...[بوسه]
پاسخ ღ*SoRa*ღ : midoonam azizam!ishala...
bye bye boOoOoOoS
Faty
جمعه 10 آذر 1391 06:30 ب.ظ
اصلا نگو!!به من چه؟!
حیف...واقعا حیف!!حیف من که هیچ کدوم از دوستام قدر منو نمیدونن!
باشه...هر کاری که دلت میخواد بکن!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : فاطیییییییییییییییی بخدا اعصابم بهم ریخته اینقد رو اعصاب من کله ملق نزن دختررررررررررر!!
ریحانه
جمعه 10 آذر 1391 06:28 ب.ظ
اوووووه چه خبرته دختر الانه که امپر بسوزونی ریلکس ریلکس ریلکس تر !!!
داسی خوب بود مر30 گلم
پاسخ ღ*SoRa*ღ : nemitoonam daram miterekammmmmmmmm
khahesh mishe azizammmm
Faty
جمعه 10 آذر 1391 06:26 ب.ظ
آخه ه ه!!نگو بچه هام ضعف میکنن!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : behtarrrrrrrrrrrrr
Faty
جمعه 10 آذر 1391 06:22 ب.ظ
خب توکه نمیخوای ماجرا رو بگی،مرض داری مترحش میکنی؟!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : دستت درد نکنه!!ایشششششششششششش خو باید یه جا خودمو خالی میکردم!!
Faty
جمعه 10 آذر 1391 06:18 ب.ظ
به به!چه زاقارت بازی ای!!چه وضعیتیه!!چرا اینا انقد جروبحث میکنن باهم؟!!هیچ کدومم کوتاه نمیان!!سر اون صبحانه میدادی بدبختا یه چیزی کوفت کنن بعدا نیوفتن رو دستمون!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : یه خانوم نویسنده بگو من هیجکارم!!
بیوفتن به من چه کسی مجبورشون نکرده بود بمونن!!
Faty
جمعه 10 آذر 1391 05:46 ب.ظ
صدف چه خبرته؟!مگه زبونم لال کیو زن گرفته اینطور عصبانی شدی؟!!
هنوز داستانو نخوندم...خوندم توضیح بده چی شده باشه؟
پاسخ ღ*SoRa*ღ : فاطی فقط بی خیال خوب؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر