تبلیغات

You Are My Only Hope... - آتش بس7

آتش بس7

نویسنده :ღ*SoRa*ღ
تاریخ:سه شنبه 14 آذر 1391-08:21 ب.ظ

سلام.چون میترسیدم تا 5شنبه شارژنتم تموم بشه گفتم امشب پارت 7 داستانو بذارم!!لذت ببرین و دیگه هم سراغی از ما نگیرین!اینم تنها چیزی که نگران و منتظرش بودین

 

دخترا توی لندن مدام تلفنشون اشغال بود طوری که حتی نمیتونستن با هم ارتباط برقرار کنن آخه هرکدوم خونه ی آشنای خودشون رفته بودن

توی کره:

هیونگ-اه اینا چرا گوشیشون رو جواب نمیدن؟؟

هیون-چه میدونم حتما از حرفای مدیر ترسیدن

جونگ مین-چقد خنگن نگفتن برن پیش مدیر ببینن چه خبره!!

کیو جونگ-از 5کله پوک چه انتظاری داری؟؟؟ اگه میرفتن میفهمیدن که مدیر باهاشون شوخی کرده!!

یونگ سنگ-اگه میرفتن که 5 کله پوک نبودن!

هیونگ-آخ جون باور کن الان کلی واسه کنسرت عذاب وجدان دارن و فک میکنن 2/5 ماه دیگس!!

کیو جونگ-آره یکی اونا عذاب وجدان میگیرن یکی من!!

جونگ مین-او دیرم شد من دیگه میرم

هیونگ-کجا؟

جونگ مین-نمیبینی خوشتیپ کردم؟ سر قرار دیگه!!

هیونگ-پس من امشب با کی برم؟

جونگ مین-عمم خوبه؟

هیونگ-میاد؟

جونگ مین-خفه شو! من دیگه رفتم بای!

یونگ سنگ-من حوصلم سره باهات میام!!

هیونگ-میخواستم قرارو خودمونی کنم اما چون تویی اشکال نداره!!

یونگ سنگ-خجالت نکش راحت باش منو تو نداریم!!

هیون-منم با چند تا خوشکلش قرار دارم!!

کیو جونگ-آره جون خودت تو دیگه با هر وزغی دوست میشی!!

هیون-مهربونم دیگه....نمیتونم دست رد به سینه کسی بزنم!!

کیو جونگ-پسره ی بی حیا حالا نمیشه دستتو یه جای دیگش بزنی؟!!

هر 4تاشون زدن زیر خنده....

هیون-خودت امشب چه کاره ای؟؟

کیو جونگ-عرض کنم خدمتتون که گفتم تا یه ساعت دیگه سه تا خوشکلش بیان!!

هیون-ایول بابا پیشرفته!!

کیو جونگ-شاگردیم استاد!!

هیونگ-آدم وقتی استادش هیون باشه کمتر از اینا ازش در نمیاد که....

.......

دخترا بالاخره تونستن با هم تماس بگیرن و تصمیم گرفتن توی یه مسابقه رقص خیابونی که خبرشو تو اینترنت دیده بودن همدیگرو ببینن!

روز مسابقه:

بعد از کلی سلام احوال پرسی و اظهار دلتنگی رفتن تا مسابقه رو که تازه شروع شده بود تماشا کنن

ونوس-اه حالم بهم خورد چرا اینا اینقد تهوع آور میرقصن؟؟!!

ستاره-فک کردی همه مث ما ورژن زن خردادیان ان؟؟

آوا-نمیشه من شکیرا باشم؟

نسیم-هرجور راحتی عزیزم مگه چیه ما از شکیرا کمه؟؟

ونوس-کم چیه؟ تازه یه چیزی هم اضافه داریم میگی نه نگا کن...آوا بیا..و با هم یه حرکت زدن

باران-یه حسی بهم میگه بریم مسابقه بدیم!!

ونوس-واقعا؟؟ اما من هیچ حسیم نمیگه خودم میگم بریم مسابقه بدیم!!

ستاره-منم همینطور

نسیم-حستونم مثل خودتون گاگوله اینطور مسابقه ها تو خیابون مجاز نیست یهو دیدی گرفتنمون

آوا-احتمالش یک دهم درصده تازشم زیاد نمیرقصیم فقط روی اینا رو کم میکنیم!!

ونوس-سگ درصد موافقم باهاش!!تازشم من تا حالا کلانتری نرفتم دوست دارم ببینم چه ریختیه مثلا این سلول انفرادیه چیه میخوام بدونم چه حالی میده که اینقد آدما توش میمونن!!

نسیم-یعنی قشنگ علایق همتون درسته تو لوزالمعدم!!اون یکی که عشق ماره این یکی که میخواد بره سلول انفرادی...آخه من به شماها چی بگم؟!!

ونوس و ستاره-آفرین!!

نسیم-روتونم تو حلقم!!

باران-به هر حال من 4پایم بریم!

آوا-منم هستم!

ستاره-منم هستم!

ونوس دستشو برد بالا-حاضر!

نسیم-اما متاسفانه من نیستم!!

باران-ضد حال نباش دیگه بیا بریم چیزی نمیشه!!

آوا-آره راست میگه نفوس بد نزن!

ستاره-تصمیم بگیرین دیگه زود الان مسابقه تموم میشه ها!!

ونوس-لوس نشو دیگه نس!

نسیم-اولا صد بار گفتم اسم منو درس بگو نسیم نه نس!دومن اگه چیزی بشه چی؟

آوا-اون با من!

نسیم-اوهوء دیگه چیزی که ضامنش تو باشی آخرش معلومه!!!

همشون همزمان-نسیییییییییییم!!

نسیم-باشه فقط همین یه بار به حرفتون گوش میکنم!!

همه مات رقص اونا شده بودن.....آخرای رقص بود که پلیس اومد و همه رو گرفت

مامور پلیس-گوشیاتون رو تحویل بدین!!

ونوس-میشه خاموشش کنم؟

مامور-حرف اضافه نزن برو تو!

ونوس-وا چه خشن مامان جون!!

گوشی همشون رو گرفت و اونا رو انداخت تو زندان

ونوس-ای بابا این چه طرز مهمون نوازیه؟؟یه کاری میکنین آدم دیگه بهتون سر نزنه!!فک کرده زورم بهش نمیرسه من خودم دو سال دفاع شخصی کار کردم!!

ستاره-مرتیکه وحشی بی شعور!

مامور-چیزی گفتین؟

نسیم-کوتاه بیاین بابا ما اینجا توریستیم یه بلایی سرمون میارنا!!

باران-چه غلطی کردیم!!

نسیم-تو خانوم ضامن شما بودی که گفتی اون بامن پس چرا بیکار نشستی؟!!

آوا-اصلا نترسین الان زنگ میزنم کریس بیاد نجاتمون بده!!

باران-مگه سوپر منه؟چرا چرت میگی؟؟

ستاره-بشین تا بیاد!

ونوس-یعنی خوشم میاد توهم میزنه در حد بوندسلیگا!!

نسیم-بسه دیگه تقصیر هممون بود نباید میرفتیم...

اینقد گوشی های دخترا زنگ خورد که مامورا مجبور شدن گوشی هاشون رو جواب بدن...

(مکالمه انگلیسیه)

مامور:بفرمایید...

هیونگ-ببخشید این گوشی ونوسه؟

مامور-بله

هیونگ به کره ای-ای خدا دختره ی منحرف معلوم نیس کجاس داره چه غلطی میکنه!!

کیو-چی شده؟

هیونگ-هیچی

هیونگ-ببخشید شما؟

مامور-مامور پلیس صاحب گوشی هم الان توی زندانه...

هیونگ-چی؟چرا؟

مامور--به خاطر رقص خیابونی....

هیونگ-اونجا کجاست؟منظورم اینه که کدوم کشوره؟

مامور-انگلیس...اینجا لندنه!!من وقت اضافه ندارم تلف کنم قطع میکنم...و گوشی رو قطع کرد

هیونگ بلند شد...

دختری که پیشش بود-اوپا کجا میری؟

هیونگ-به تو مربوط نیس!!

مامور دخترا رو صدا کرد تا گوشیاشون رو جواب بدن

مامور-تو کجا؟

ونوس-وا مگه نگفتی بریم جواب بدیم؟

مامور-بشین سر جات!

ونوس-چی؟چرا؟

مامور-گوشی تو رو جواب دادیم دیگه زنگ نمیخوره!!

ونوس-چی؟شما به چه حقی....درو روش بستن.....هی با شمام......وای خدا اگه از خونه بوده باشه چی؟؟ بدبختم!!به فارسی-مرتیکه عوضی!!

ستاره-الو؟

جونگ مین-معلومه شما کدوم گوری هستین؟

ستاره-یه لحظه ساکت به حرف من گوش کن....ما الان تو زندانیم تو لندن!

جونگ مین خندید-هه هه فهمیده بودم شما کلاه بردارین خوبه زندان آدمو سر جاش میشونه!!

ستاره-نه به خاطر چیزه دیگس به خاطر یه مسابقه...

جونگ مین-حقتونه!!

بعد صدای دختری که پیش جونگ بود اومد-عزیزم چی شده؟کی زنگ زده؟

جونگ مین-چیزی نیست عزیزم الان میام پیشت!! و گوشی رو قطع کرد...

ستاره گوشی رو خاموش کرد کوبید روی میز و با مامور رفت سمت سلولش!!

ونوس-چی شده؟

ستاره درحالی که بغض کرده بود همونجور داشت فحش میداد!!

ونوس-پرسیدم چی شده؟

ستاره-جونگ زنگ زد جواب دادم وقتی فهمید زندانیم خندید رفت پیش دختره که پیشش بود و قطع کرد من خرو بگو تو این چند سال عاشق کی بودم حتی ناراحتم نشد..

ونوس ستاره رو بغل کرد-میدونم...درک میکنم...گریه نکن ارزش نداره!!

بقیه هم اومدن

ونوس-چیه تایتانیک شما هم که به کوه یخ خورده!!

نسیم-حتی مهلت ندادن حرف بزنیم وقتی فهمیدن زندانیم گوشی رو قطع کردن نامردا!!

آوا-خیلی بی شعورن!!

باران-از اونا چه انتظاری داشتی مثلا مشهورن نمیتونن به خاطر ما بیان اینجا که به شوهرتشون لطمه میخوره تازشم اون دخترایی که پیششونن از ما خیلی واجب ترن!!

باران-عزیزم چرا گریه میکنی؟

ستاره-خیلی خرم که تا الان دوسش داشتم!!

ونوس-عاشق این خودآگاهیتم!!

باران-چشه این ونوس کی رو میگه؟؟

ونوس-یعنی مغزت به فندق گفته زکی!!!تو این چند سال این کی رو بجز اون غول بچه خشتک پاره بی شعور دردسر ساز بی ریخت ایکبیری بد رقص بد دهن بد صدا....

باران-خوووووب حالا نمیخواد اینقد از حسناتش بگی به اندازه کافی شناخت داریم...اصل مطلبو بگو!!

ونوس-اه هنوز مونده بودا....هیچی بابا زنگ زده اونم با اون دهن بی ریختش هر هر به ما خندیده یه دختره بد تر از خودشم پیشش بوده!!

نسیم-چقد عوضی ان اینا!!

تموم طول شب دخترا حس عجیبی داشتن و افسرده بودن ونوس از یه طرف از اینکه نمیدونست کی بهش زنگ زده و مامور با کی حرف زده و اون طرف چی برداشت کرده استرس داشت از یه طرفم وقتی حال دوستاشو میدید بدتر ناراحت میشد...میدونست توی دل ستاره چه خبره درکش میکرد...ولی نمیدونست تو دل بقیه چی میگذره نمیخواست ازشون بپرسه چون میدونست یا جواب نمیدن یا دروغ میگن...هیچکدوم خوابشون نمیبرد...ستاره تمام طول شب ونوس یا باران رو بغل میکرد و گریه میکرد ولی نمیدونست که حال اونا هم دست کمی از خودش نداره

باران-بسه دیگه منم الان گریم میگیره اینقد هم اون لبتو گاز نگیر کندیش!!

ستاره-نمیشه...نمیتونم...

ونوس-ای مرده شور خودتو احساساتتو عشقتو کلهم با هم ببرن که یه امشبم که حالم خوب بود بهمم ریخت اعصاب نمیذاری واسه آدم که...

ستاره-تو چته؟

ونوس-بابا مرتیکه کره خر رفته گوشی منو جواب داده آخه بگو اینقد شعورت پایینه که نمیفهمی نباید تلفن دیگرانو جواب بدی؟؟اااه مسخره...

ستاره-آها...اونوقت مطمئنی همینه؟؟

ونوس-منظور؟

ستاره-هیچی....همینجوری گفتم..

ونوس-خوبه...به کارت برس تو همون گریتو ادامه بدی بهتره!!

بالاخره اون شب نکبت تموم شد و صبح شد...

مامور-شما 5تا بیاین بیرون!!

نسیم-آخه چجوری؟

مامور-ضامن دارین زود باشین!!

دخترا اومدن بیرون

هیونگ با خنده-ای خلافکارا!!

دخترا همزمان-تو؟؟؟!!

هیونگ-حال کردین تازه تنها نیستم وبه یونگ سنگ و کیو و هیون اشاره کرد

هیون-خجالت نمیکشین؟؟

دخترا از خوشحالی خندیدن!!

هیونگ-بالاخره یه بار خنده شما هم دیدیم!!

نسیم-فکر نمیکردم بیاین!!

هیون-هنوزم دیر نشده میتونیم برگردیم!!

ستاره به فارسی-ونوس فقط اون نیومده!!

ونوس به فارسی-بهتر!! هر چی کمتر من راحت تر!!

ستاره-ونوس؟؟

ونوس-بی خیال بابا بهش فک نکن!!

باران به فارسی-بپرسم ازشون کجاست؟

ستاره و ونوس-نه!!

باران-جونگ مین کجاست؟

کیو-شیطون نیس دیشب یه قرار داشت تا وقتی که ما بیایم هم هنوز نیومده بود خونه..

ستاره دست ونوس رو فشار داد...

ونوس-آخخخخ مامان جون...آروم باش ریلکس!!

کیو-هی من به شماها گفتم بذارین من بمونم کار واجب دارم آخه الان اومدن من چه فایده ای داشت لااقل میموندم اونجا به امورات دخترای مردم رسیدگی میگردم بیچاره ها گناه دارن آخه چقد منتظر بمونن؟؟شنیدین که از قدیمم گفتن در کار نیک باید عجله کرد!!

ونوس-آره یکی هم تو خیلی نیکو کاری یکی اون رفیق شفیقت!!

کیو جونگ-پس چی؟ الان اون داره تنهایی کار خیر میکنه آخه چرا من باید اینجا باشم یه مثل دیگه هس که میگه..میگه...چی میگه؟

ونوس-در کار خیر از یکدیگر سبقت بگیرید!!

کیو-آفرین آفرین همین بود!!

ونوس-آیکیو این از کی تا حالا شده ضرب المثل؟؟ این یه آیه از قرآنه!!

کیو-یه چی چیه؟؟

ونوس-بی خیل تو نمیفهمی....

کیو-آره حالا خلاصه فقط لطفا زودتر من باید زودتر برم وگرنه جونگ مین از من سبقت میگیره!!

ونوس به فارسی-ستاره جان پیشنهاد میکنم همین مشتی که دست من داره توش خورد میشه رو بکوبونی تو صورتش بد جوری رو اعصابمه الان یه کاری میکنم که در شان من نیس اونوقت دیگه واقعا یه راست مشرف میشم سلول انفرادی!!

ستاره به فارسی-دقیقا هی داره خون منو جوش میاره معلوم نیس چه غلطی کرده که میخواد ازش سبقتم بگیره!!

باران به فارسی-عجب غلطی کردم پرسیدما!!

ونوس و ستاره-دقیقا!!

یونگ-چشه این؟کتکش زدن که اینقد زیر چشماش باد کرده؟

آوا-اگه کتکش میزدن شاید حالش بهتر بود تا اینکه...

ونوس-آوا!!

آوا-اوه اوکی اوکی...

ونوس-کسی از شما به گوشی من زنگ زده بود؟؟

هیونگ-من بودم چرا؟؟

ونوس-وای خدا آخیش خیالم راحت شد!!

هیونگ-چطور مگه؟میترسیدی مامان جونت بوده باشه بعد رسیدی خونه دعوات کنن؟؟

ونوس-دفعه آخرت باشه با من اینجوری صحبت میکنیا!! در ضمن دیگه هم به من زنگ نمیزنی فهمیدی؟؟

هیونگ-کی حالا خواست زنگ بزنه ازخداتم باشه!!خیلیا در حسرت داشتن این شمارن!!

ونوس-واقعا؟؟

هیونگ-آره..

ونوس-خیله خوب و گوشیشو دراوردو جلو صورت اون شمارشو پاک کرد!!....من همیشه چیزای تک و ترجیح میدم هیچوقت طرف چیزایی که همه دنبالشن نمیرم!!

هیون-خوشی هاتون رو با دوست پسراتون میکنین دردسراشو ما باید بکشیم؟؟

آوا-وظیفتونه!!

یونگ سنگ-رو که نیست سنگ پای قزوینه!!

همه دخترا بلند زدن زیر خنده!!

نسیم-اینو از کجا یاد گرفتی؟

یونگ سنگ-یکی از طرفدارای ایرانیم داره بهم فارسی یاد میده فک کنم شما هم یبار گفتین!!

آوا-ایول چه طرفدار خنگی!!

کیو-هوی چرا توهین میکنی؟؟

آوا-آخه مگه بیکاره وقتی حرف توی مغز شماها فرو نمیره بهتون زبان یاد میده؟!!

یونگ سنگ-مگه درست نگفتم؟؟

آوا-نه خیلی هم درست گفتی!!

مامور-ای بابا اینا رو میبرین یا نه؟؟

هیون-اینقد اذیتتون کردن؟؟

مامور-آره بابا مخصوصا این کوچیکه اینقد غر زد سرمونو خورد!!

ونوس-اولن کوچیک ننه بزرگته... بزرگ این جمع منم دوما نکنه انتظار داشتی با اون مهمان نوازی خوبت ازت تشکرم بکنم؟!!

مامور-اااا نه بابا؟؟؟ میخوای بیشتر ازت پذیرایی کنم؟؟ منکه حرفی ندارم چیزی که پره سلول انفرادی خالی!!

ونوس یه دفعه ذوق کرد-ای جان میخواد منو ببره به آرزوم برسونه من رفتم و رفت کنار سرباز وایساد...

پسرا داشتن با تعجب بهش نگاه میکردن!!

یونگ سنگ-این جدی که نمیگه؟؟

ستاره-چرا بابا از دیشب سر این مامور بیچاره رو خورد از بس گفت منو ببر سلول انفرادی!!!

هیون-بی خود ما حال نداریم بیام بعدا درت بیاریما!!

ونوس-نه توروخدا بیا در بیار...یه درصد فک کن من دلم بخواد از جایی که همیشه آرزوشو داشتم بیام بیرون!!

کیو-آها اونوقت آرزوت این بود بری سلول انفرادی؟

ونوس-دقیقا!!

کیو-علایقتون تو حلقم!!

نسیم-ایشالله!!

کیو-بیخود دختر بیا اینور!!

ونوس-چون تو گفتی حتما میام!!

ستاره-ونوس خر نشو حال حوصله شوخی ندارم میخوام زود برگردیم خونه!!

ونوس-به کجای قیافه من میخوره شوخی کنم؟؟

هیونگ-ای بابا میگم بیا اینور!!

ونوس-نمیام!!

هیون-من حال و حوصله لوس بازی ندارم میرم هر کی خواست بیاد....

همه رفتن بیرون هیونگم به زور ونوس رو برد بیرون....

دخترا رفتن خونه دوستاشون تا هم ماجرا رو براشون تعریف کنن و هم وسایلشونو جمع کنن و خدافظی کنن و قرار شد با هواپیمای خصوصی پسرا هم برگردن!!

توی هواپیما باران و ستاره پیش هم نشستن و ردیف مجاور اونا هم کیو و یونگ سنگ و پشت باران و ستاره هم ونوس و نسیم و ردیف مجاور اونا هم هیونگ و هیون و پشت دخترا هم آوا تنها نشست!!

تمام طول راه دخترا و پسرا بهم میپریدن و فقط ستاره بود که بدون هیچ حرفی بیرون رو نگاه میکرد....

کیو-ستاره؟

ستاره-چته؟

کیو-جلیقه نجات بدم یه وقت غرق نشی!!

ستاره-تو کی پیش من نشستی؟

کیو-از وقتی که جای بارانو وقتی رفته بود دستشویی تصرف کردم!!

ستاره-آها....و دوباره به بیرون خیره شد...

کیو-این دقیقا چه مرگشه؟؟

نسیم-خلاصه مطلب به تو ربطی نداره!

کیو-منو باش از کی میپرسم آدم نیستی که...

نسیم-تو آدمی بسه!

ستاره-هوی اگه میخوای قدقد کنی اینجا نشین!!

کیو خندید-دیوونه خدا شفات بده!!

آوا-پوکیدم از تنهایی یکی جاشو با من عوض کنه!!

ستاره-بیا بشین جای من!

آوا-نه قربونت همینجا خوبه ترجیح میدم تنها بشینم تا بیام پیش اون بشینم!!

کیو-خدا رو شکر لازم نیست شما خل و چلا رو تحمل کنم میرم میشینم جای اول خوم!!

باران-آفرین اینطوری یه جماعتو خوشحال میکنی!!

کیو رفت پیش یونگ سنگ نشست ستاره هم جاشو با آوا عوض کرد...

هیونگ-واقعا حیف اون دخترا نبود ول کردیم اومدیم پیش شما؟؟آخییی حتما کلی ناراحت شدن!!

کیو-آفرین منم همینو میگم دیگه...

هیون-دقیقا!

ستاره با عصبانیت-حالا چرا همتون اون شب تصمیم به نیکو کاری گرفته بودین؟؟

کیو-منظورت چیه؟

دخترا به ستاره نگاه کردن که از سر عصبانیت چیزی از دهنش نپره!!

ونوس سریع بحثو عوض کرد-راستی از مدیر چه خبر؟

کیو-میپیچونی؟

ونوس-وقتی میفهمی چرا میپرسی؟!!

کیو اومد جواب بده که هیونگ گفت-اگه منظورت آخرین حرفشه که به خاطرش فرار کردین و رفتین زندانو ما هم از سبقتمون انداختین باید بگم شوخی بود!!

دخترا-چی؟

پسرا میخندیدن....

باران-کوفت نیشاتونو ببندین حالم بهم خورد!!

یونگ سنگ-یه شب زندان بودی چقد جیزای جدید یاد گرفتی آفرین!

باران-تا فضولش کی باشه بی ادب تر از شما هم مگه هس با اون رقصاتون؟!!

کیو-منظورت رقص س...

ونوس سریع پرید وسط حرفش-خفه شو اسمشو نیار الان بالا میارما!!

هیونگ-مگه چیه؟شانس اوردین جونگ مین نیست وگرنه الان براتون زنده اجرا میکرد!!

دخترا-خدا رو شکر!!

کیو-اون نیست جانشینش که هست و به خودش اشاره کرد!!!

ونوس-نه تورو خدا جون من بی خیال شو!!

کیو-خیلی هم دلتون بخواد..اینجور چیزا افتخار داره که شماها ندارین!!

باران-بشین خجالت بکش!

ونوس-یه چیز منطقی بخواه عزیزم که با عقل جور دربیاد!!

باران-بازم باید خجالت بکشن!!

کیو-چرا؟

نسیم-مرز اِرا!

کیو-اونجا دیگه کجاست؟

نسیم-تو نفهمی نمیفهمی!!

یونگ-بفرما میگم با ادب شدین میگین فضولم!!

باران-ببند!

یونگ-چی گفتی؟

باران-گفتم....بچه ها چی گفتم؟

هیون-میترسی حافظتو از دست میدی؟

باران-مگه گارفیلدم ترس داره؟

یونگ-یه بار دیگه منو با اون گربه مقایسه کنی اونوقت میفهمی ترس یعنی چی!!

باران به فارسی-چه خشن شد یهو مامان جون!!

ونوس-هوی چته درست صحبت کن فک کردی حق داری هرجور دلت میخواد با ما رفتار کنی مگه ما بی صاحابیم؟؟

یونگ-همینم از سرتون زیادیه به جای اینکه ممنون باشین حرف زیادی هم میزنین؟!!

ونوس-مگه ما شروع کردیم خودتون شروع کردین نکنه انتظار داری در برابر بی احترامیاتون همینجور وایسیم نگاتون کنیم؟!

آوا به فارسی-البته بیراه هم نمیگه!!

باران به فارسی-ببند!

آوا-چته چرا دعوا داری؟؟

ستاره-وای ساکت شین دیگه!!!

هیونگ-هه هه ضایع شدین!!

ستاره-مخصوصا شماها!!

باران به فارسی-مضخرف!

ستاره-چی گفتی؟

باران-مضخرف

ستاره-خودتی درست صحبت کن!

ونوس-همین الان دوتاتون خفه میشین من اعصاب ندارم بیام جداتون کنم!!

باران-راست میگم دیگه از دیشب عذای عمومی اعلام کرده هم اعصاب خودشو هم بقیه رو خورد کرده!!

ستاره بلند شد-به تو ربطی نداره!

باران هم بلند شد-خیلی هم ربط داره!

ونوس هم بلند شد-بسه دیگه چتونه؟

ستاره-شیطونه میگه از هواپیما پرتش کنم بیرون!

باران-منم بر بر وایمیسم نگات میکنم!!

ستاره-مگه کار دیگه ای هم میتونی بکنی؟

باران-میخوای یه چشمشو ببینی؟؟ و بالشتو کوبوند تو صورت ستاره!

ستاره هم بالشتشو برداشت و رفت سمت باران...

ونوس-هی شماها چرا نشستین اینا الان یا همدیگرو میکشن یا منو من تجربشو داشتم...

نسیم-ولشون کن بابا خودشون تمومش میکنن!!

هیون-اینا مثل اینکه واقعا دعواشون شده ها!!

یونگ-آره الانه که همدیگرو یه مشتو مال حسابی بدن!!

هیونگ-آخ جون من دعوای زنا رو دوست دارم!!!

کیو چیپس رو باز کرد و به سمت اونا نگاه کرد-کی دوست نداره؟!!

هیون-ما به جونگ یمن میگیم وحشی اینارو نگاه از اونم بدترن!!

کیو-هیس هیس داره به جای حساس میرسه!!

ستاره-درست صحبت کن!

باران-نکنم؟

ستاره-درستت میکنم!

باران و ستاره بهم دستو پاشونو پرت میکردن و ونوسم بینشون وایساده بود تا جداشون کنه!!

ونوس-هوی حواست هست کی رو میزنی نذار نشونت بدما...

ستاره-آخه تو دست و پایی...

ونوس-یه دست و پایی بهت نشون میدم تا عمر داری فراموش نکنیا!!

باران-برو کنار ببینم میخواد چیکار کنه!!

ونوس-کدوم کنار؟ باهاش کار دارم حالا....

اینبار نسیم اومد بین ونوس و ستاره-شما دیگه نه تورو خدا!!

ستاره-هیس یه دیقه اینجا رو ببین اینا دارن چه کیفی میکنن!!

باران-هوی چتونه؟

یونگ-شماها راحت باشین ما مشکلی نداریم!!

ونوس-شیطونه میگه و با عصبانیت رفت سمت اونا...

یهو هواپیما تکون خورد و دخترا افتادن کف هواپیما و آبمیوه هیونگم ریخت رو لباس ونوس

دخترا و پسرا جیغ میزدن باران و ستاره همدیگرو بغل کرده بودن...

همون موقع مهماندار هواپیما اومد-شما چرا سر جاتون نیستین؟؟چیزی نیس یه چاله هوایی بود!!

پسرا ساکت شدن اما دخترا همینجور داشتن جیغ و داد میکردن...

یونگ-شماها هوی صبح بخیر تموم شد...

هیونگ-همین الان داشتن همو میکشتن حالا همدیگرو بغل کردن

ستاره-تو خوبی؟

باران-آره تو خوبی؟

هیون-اوه اوه چه رمانتیک!!

دخترا بلند شدن سر جاشون نشستن

آوا-یک دو سه چهار....نه جور در نمیاد یکیمون نیس

ستاره-برو بابا تو شمردن بلند نیستی....یک دو سه چهار...نه مثل اینکه یکیمون نیس!!

نسیم-وایسا ببینم پس ونوس کو؟



نوع مطلب : آتش بس 

S.U.R.I.A
دوشنبه 13 خرداد 1392 04:37 ب.ظ
سلام سوریا هستم عضو گروه استردی
تو لینکامون بودید
بازگشت دابل اس مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
میخوای بدونی موضوع چیه>نگران نباش واقعیه...از دست ندین و برگشت دابل اسو جشن بگیرید..
حتما ی سر بزنید
راستی به وب گروهمون سر بزنید
Asaturday-ss501.blogfa.com
sara
چهارشنبه 29 آذر 1391 04:25 ب.ظ
سلام سارام....یه خبر بد:سایت ما دوباره فیلی شد!!!ولی ما بازم به کار مون ادامه میدیم....اومدم تا ادرس جدیدمون رو واست بزارم...اگه خواستی لینکمون کن و بعد به ما هم خبر بده..مرسی
Faty
شنبه 25 آذر 1391 08:52 ب.ظ
صدف...اینا اصلا عصاب مصاب ندارنا؟!!
صدف،یه کوچولو شلوغ پلوغ نبود؟!خیلی دعوا میکنن!از بس دعوا کردن رو منم تاثیر گذاشت اعصاب مخورد شد!اه!!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : be man nagoo be ani begoo!
sara
سه شنبه 21 آذر 1391 04:28 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی؟؟؟امروز حتما باید بیای وبم چون تولده!!تولده 2 تا فرشته!!ایون جونگ و کیوری..اگه نیای خیلی ناراحت میشم!!!....پس توی چت فن کلاب منتظرتم
ava
دوشنبه 20 آذر 1391 01:45 ب.ظ
sadaffffff
az khod razi mishavad
پاسخ ღ*SoRa*ღ : ke ke ke
سارا
جمعه 17 آذر 1391 05:13 ب.ظ
salam sadafi dasi basi ali bood booos
sadaf diruz khune mami bozorgam buda....
ava
چهارشنبه 15 آذر 1391 08:00 ب.ظ
salam khahar ali bood dastan
e kheili badi man ke goftam ishala nari o bemooni
vali kolan beri man che konam?kasi nist ke azyatesh konam!
na jedi jedi nri ha 1 vaght man doa mikonam nari
پاسخ ღ*SoRa*ღ : salam doshman mer30koo??manke nadidam!!
are maloome ki kio aziat mikone!!
midoonam doostam darin wow man vaghean liaghate in hame mohabato daram midoonam!
بهاره
چهارشنبه 15 آذر 1391 07:19 ب.ظ
صدفی نهههههه نرو افرین من مطمینم بابات دوباره شارژ میکنه خو اگه تو بری که دلمون اساسی واست میتنگه گلم
پاسخ ღ*SoRa*ღ : manam delam baratoon tang mishe kheyli ziaaaaad!!bayad did chi mishe!!:(
n@zi
چهارشنبه 15 آذر 1391 03:45 ب.ظ
very goooooooooooooood...
vali chera ja hasas tamam...
vayyyyyy az dast to..
dastan qablitam ja hasas tamum mishod
vali ali
پاسخ ღ*SoRa*ღ : mamnoon!
dg in raveshe mane!!va mesle hamishe:mardom azari keyf dare!
mer30 nazi joon!
سارا
سه شنبه 14 آذر 1391 09:33 ب.ظ
سلااااااااااااااااااااام
زنده باد......
عالییییییییییییییییی بود....
ههه ههه ونوس کووووووو
اخ جون زندااااااااااان
اخ منم ببر انفرادیییی
پاسخ ღ*SoRa*ღ : salaaaaaaaaaaaam
midoonam :D
neydoonam shayad az havapeyma part shode payin!!
age raftam hatmaaaaaaaan!!
maryam
سه شنبه 14 آذر 1391 09:17 ب.ظ
عالییییییییییییییییی بود
پاسخ ღ*SoRa*ღ : mer3000000000
ilsa
سه شنبه 14 آذر 1391 09:00 ب.ظ
dasi ali bod venus koja gheybesh zade??
پاسخ ღ*SoRa*ღ : neydoonam!!!!!!!
ilsa
سه شنبه 14 آذر 1391 09:00 ب.ظ
sadaf kheili badi age bei dige nayae bahat ghaher mikonam dasi ham mohem nist khodet mohemmi age beri kyu chi mishe 5g evils va ss501 ha???dasi ham nazari mohem nist vali naro lotfan be babat ghol bede dige zod tamom nakoni sadaffffffffff
پاسخ ღ*SoRa*ღ : che ajab yeki fahmid ma darim mirim bayad ye arze adabi chizi kone!!:D
shookhi kardam!manam nemikham beram ama khob nemitoonam kari konam!hanoozam motmaen nistam shayad babam bekhatere karaye daneshgahe khaharamo ina 2bare sharzh kard!!hanooz hichi nemidoonam!bedoone manam hich etefaghi va3 ka30 nemiofte makhsoosan va3 kasayi ke nam bordi!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر