تبلیغات

You Are My Only Hope... - آتش بس2

آتش بس2

نویسنده :ღ*SoRa*ღ
تاریخ:شنبه 15 مهر 1391-02:43 ب.ظ

سلام سلام سلام به همه ی دوستای گلم!!من اومدم تا بعد از قرنی پارت دوم داستان آتش بس رو بذارم!!دیگه ببخشید دیر شد همش یادم میرفت!!دیگه تا ببینم استقبالتون چه جوریه!اما قبلی به چند نکته زیر توجه کنینی لطفا!

*دوستانی که پارت یک داستان رو میخوان بخونن باید برن به وب قبلیمون که آدرسش تو پست ثابت هست*

*بعضی جاها به دلیل خستگی زیاد  سوتی دادم تو تایپ بعضی جاها باران رو نوشتم رها یا مثلا به جای اسمای جدید بچه ها اسمای اصلیشونو نوشتم مثلا به جای نسیم نوشتم الهام  دیگه خودتون بفهمین این چیزا رو چون من زیادی شاس میزنم این روزا حواسم نیست*

*و اینکه بازم میگم گذاشتن یا نذاشتن پارت بعد تنها بسته به نظرات شما دوستانه پس اعتراض نکنین که چرا نمیذاری ما هم توقعاتی داریم دیگه*


باران و ستاره پاهای ونوس رو کشیدن و اونو انداختن داخل آب...
ونوس هم که دید اوضاع واقعا خرابه بدون اعتراض همرا اونا شنا کرد
هر 5تارو اوردن بیرون....
ستاره-چقد قیافه اینا به نظر آشنا میاد!!
ونوس-وایسا ببینم... راست میگیا!!
باران-مخت معیوب شده؟!! نمیبینی کین؟!!
ونوس-ای بابا خوب مغزم آب خورده از کار افتاده چه انتظاری داری؟!!
برا یه لحظه به قیافه هاشون نگاه کردن و شناختنشون اما به روی خودشون نیاوردن....با کمال تعجب دیدن که حالشون خوبه و دارن مسخرشون میکنن!!
جونگ مین-وقتی 5 تا پسر خوشکل میبینین دلیل نمیشه خودتونو بندازین داخل آب پسر ندیده ها!!
ستاره-تو دهات شما به کسی که به هم نوعش کمک میکنه میگن پسر ندیده؟!!
ونوس رو به جونگ مین-حیف که امروز حالم خوبه وگرنه یه حالی بهت میدادم تا دیگه پز قیافه عقب موندتو ندی!!
هیون-کی؟ تو؟؟
ونوس-تو نه و شما بی ادب!!
باران-واقعا که...تو مدرسه عقب مونده ها حتی اینارو هم بهت یاد ندادن؟!!!
یهو پسرا برای اینکه آب موهاشون بریزه سراشون رو تکون دادن..
دخترا همینجور داشتن نگاشون میکردن....
ستاره به فارسی-باران چشمای منو ببند آبرومون رفت!!
باران به فارسی-یکی میخواد چشمای خودمو ببنده!!
یونگ سنگ-کمتر نگاه کنید رنگمون میپره!!
دخترا همه صورتاشون رو کج و کوله کردن..
نسیم-یه کلمه از مادر عروس!!
کیو جونگ-بیاین بریم اینجا موندن وقت تلف کردنه!!
ونوس-ستاره منو بگیر تا اینو له نکردم!!
هنوز چند قدم نرفته بودن که هیون گفت-خودمون رو معرفی نکردیم ما دابل اس فایو او وان هستیم!!
رها-هستی که هستی و بعد ادای اونا رو دراورد...
نسیم-ببخشید!
یه دفعه همشون برگشتن و دخترا رو نگاه کردن!!
-دیگه اونجوری موهاتونو تکون ندین!
هیون-چی شد؟دلت آب میشه؟!!
-نه!آخه وقتی اینکارو میکنین یاد سگ دوستم میافتم که وقتی خیس میشد اینجوری میکرد!!
دخترا همه زدن زیر خنده...دستشو برد بالا و گفت-بزنین قدش....اونا هم زدن!
کیو جونگ-از کدوم دیوونه خونه فرار کردین؟!!
ونوس-از همون دیوونه خونه ای که شما رو به خاطر شدت مریضیتون راه ندادن!!
تا هیونگ میخواست حرف بزنه آوا گفت-تو یکی حرف نزن!!
کیو جونگ-بریم بچه ها!!
نسیم-خوشحال میشیم دیگه ریختتونو نبینیم زود برین تا زنگ نزدم دیوونه خونه!!
هیون اومد جواب نسیم رو بده که گوشیش زنگ خورد
باران-لازم نیست خودشون زنگ زدن...
دخترا زدن زیر خنده هیون سریع قطع کرد-زود باشین بچه ها داره دیرمون میشه و بعد برگشت سمت نسیم و گفت-مثل اینکه یه کوچولو شانس داری وگرنه یه حال خوشکل ازت میگرفتم!!
چند هفته بعد:
رها-راستی بچه ها توی یه آگهی اینترنتی خوندم که برای یه گروه خواننده به طراح لباس و رقص و آرایشگر و عکاس مدیر برنامه نیاز دارن البته گفته همه اینا شامل همدیگه هم میشن!!
ستاره-بریم بچه ها؟!!
آوا-ما که به هر حال میخواستیم بریم دنباال کار خوب میریم یه امتحانی میکنیم!!
نسیم-یعنی بریم؟ما که سابقه آنچنانی نداریم!!
ستاره-تو چی میگی ونوس؟!!
ونوس-از قیافم معلوم نیست؟!!
ستاره با خنده-اعتماد به نفس همیشگی!!
ونوس-دقیقا!بابا یکم اعتماد به نفس داشته باشین!!چرا که نه؟!!
ستاره-منم با ونوس موافقم!!
باران-پس بریم؟!!!
نسیم-البته!
آوا-حالا کی هست؟!
باران-فردا صبح!!
همزمان-فردا صبح؟؟!!!!!!
------------------------
باران-ونوس لباسم خوبه؟!!
ونوس-آره بابا خوبه!!فقط یه چیزی...
رها-چی؟!!!!!
ونوس-چرا ما چهار نفریم؟!!
نسیم-اون خرسو بیدار کردین؟!!
باران-آره من به زور بیدارش کردم
ستاره -تو اتاق که نیست
آوا-اینجام!!
دیدن نه بابا آمادست!!
ستاره-یادم بندازین این اتفاق رو تو دفترچه خاطراتم ثبت کنم!!!
ونوس-همچنین!!
.........................
مدارک رو تحویل دادن و منتظر شدن...
منشی-شما 5 نفر!
همشون بلند شدن!
باران-مثل اینکه خراب کردیم!!
ونوس-اعتماد به نفس عزیزم!!
رفتن داخل....
مدیر-طبق مدارکتون و چیزایی که ازتون دیدیم شما برای اینکار مناسبین ولی یه مشکلی هست......راستش پسرای ما یکم زیادی لجبازن!!مشکلی که ندارین؟!!
ستاره به فارسی-عزیزم اون روی ما رو ندیدی...یه گروهی ازشون بسازیم اون سرش نا پیدا!!
مدیر-شما چیزی گفتین؟؟!!
ستاره-نه داشتم بلند بلند فکر میکردم ببخشید!!
ونوس-ما کی گروه رو ببینیم؟!!
مدیر-اول باید قرار داد رو امضا کنین!
نسیم-مگه میشه؟چطور وقتی ندیدیمشون قرارداد رو امضا کنیم!!
مدیر-این یکی از شروط خاص ما برای این گروهه!!
آوا-چه اشکالی داره ولش  کنین بیاین امضا کنیم!!
مدیر-در ضمن شما به هر علتی بخواین قرارداد رو بهم بزنین باید خسارت بدین!!
اونا هم قبول کردن و قرار دادی که آیندشون رو رقم میزد امضا کردن!!
مدیر-امیدوارم از کار با ما راضی باشین و البته از آشنایی با شما خیلی خوشحال شدم و با همه اونا دست داد!!
مدیر-در ضمن جمعه بیاید تا با گروه آشنا بشید چون گروه دو ماه دیگه کنسرت داره باید خیلی زود کارتون رو شروع کنین!!
روزا خیلی زود گذشت و پنجشنبه شد دخترا برای خرید رفتن بیرون و کلی خرید کردن تا برای روز اول کار آماده باشن
صبح جمعه ساعت 8:
ستاره-ونوس بلند شو دیر میشه ها!!
ونوس-ای بابا ونوس مرد! کچلم کردی!باشه آ آ پا شدم خوبه؟!!
ستاره-عالیه!
ونوس-معلومه من همیشه عالیم!!
نسیم-من بیدارم
رها-منم همینطور کی آوا رو بیدار میکنه؟!!
آوا-منم بیدارم
فک همشون خورد به زمین
همزمان-چی؟؟ بیداری؟!!
آوا-آره امروز روز سرنوشت منه مگه میشه خواب بمونم؟!! میدونین چندتا ساعت کوک کردم که زنگ بزنن بیدار بشم؟!
دورو بر آوا رو نگاه کردن راست میگفت حدود 7-8 تا ساعت کنار تختش بود
ونوس با تعجب-پس چرا من صدای زنگو نشنیدم؟!!
ستاره-ما هم نشنیدیم....
آوا-آخه یکم زود بیدار شدم...
دخترا انگار که چیزی یادشون افتاده باشه به هم دیگه و بعد به ساعتا نگاه کردن!!همون موقع همه ی ساعتا زنگ زدن....سریع حمله کردن سمت ساعتا و هرجوری بود خفشون کردن!!
بالاخره راه افتادن......توی تاکسی سر همشون درد میکرد
ستاره-مرده شور بیدار شدنت رو ببرن!!
ونوس-فقط یه بار تو عمرت اومدی زود بیدار شی!!! سرم عجیب درد میکنه!!فکر کنم میگرنم اوت کرده!!
باران-قرصات همراهته؟!!
ونوس-آره بابا از اون موقع تا حالا صد تا خوردم!!
نسیم-فقط یه بار دیگه اینکارو بکنی زندت نمیزارم!!
آوا-باشه باشه من غلط کردم!!
رسیدن به آدرسی که مدیر بهشون داده بودن!!
ستاره-نه مثل اینکه آدم حسابین!! آخه جای شیکیه!!
ونوس-خدا کنه حداقل یه قیافه درست حسابی داشته باشن!!!
آوا-من باید اینو بگم چون اگه نداشته باشن باید خودمو خفه کنم تا یه قیافه شبیه آدمیزاد ازشون بسازم!!منم بیکار بودم رفتم عکاس شدما!!
 برات بمیره!! جاش باران-الهی
آوا-بحث شوهرمو وسط نکش حوصله ندارم!!
رفتن داخل....سالن بزرگی بود!!
ستاره-چرا نیومدن؟!!
ونوس-حتما تو ترافیک موندن مگه ندیدی چقدر شلوغ بود!!
نسیم-خوب باید زودتر حرکت میکردن!!
همینطور که داشتن بحث میکردن صدایی از پشت سر اومد-اهم اهم
برگشتن و با کمال تعجب دیدن که توی بدبختی بزرگی افتادن  همون چیزی که ازش میترسیدن سرشون اومده بود



نوع مطلب : آتش بس 

ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 05:11 ب.ظ
nazaram aliyeeeeeeeee
پاسخ ღ*SoRa*ღ : من هروقت این آهنگو گوش میدم گریم میگیره :((
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:43 ب.ظ
pa na pa mannnnnnnnnn
پاسخ ღ*SoRa*ღ : نمیدونم شاید تویی!!
راستی نظرت درباره آهنگ وب چیه؟؟
و اسم جدیدم؟؟
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:28 ب.ظ
hooooooo ki mire en hame rah ro hoselam nashod beram to blog ghablit negah konam vali to ghesmat haye vasatesh fahmidam venosi akhe kheili be kyu gir midi
پاسخ ღ*SoRa*ღ : maaaaaaaaaaaaaaaaan??man gir midaaaaaaaaaam??man aslan negasham nemikonam ishshshhshshsh...
ilsa
چهارشنبه 1 آذر 1391 10:59 ب.ظ
hhhhhhhhh enam mese summer love 100 darsad ghashange sadaf to kodomeshi??
پاسخ ღ*SoRa*ღ : ونوسم!اول داستان که گفتم!!
sara
چهارشنبه 26 مهر 1391 06:40 ب.ظ
saaaaaaaaaaaaaaaaalam
kheili bahal bud tu mayehaye summerlove hast
kheili dusesh midaram
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزمم!!
آره دیگه همشون تو یه سبکن!!
خوشحالم!!
هدیه
چهارشنبه 26 مهر 1391 02:26 ب.ظ
این داستانتم مثل داستان عشق تابستونی عالیهههههههه!!!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : مررررررسی عزیزممممم!!
Faty
چهارشنبه 19 مهر 1391 11:22 ب.ظ
آخرسر تو منو دق دادیو پارت بعدی رو گذاشتی؟!!
صدفی،این عکسی که برا خودت گذاشتی عکس کیه؟خیلی خوشمله!
راستی وبت خوشگل شده...ولی به نظر من میهن بیشتر از بلوگفا دنگو فنگ داره!!حتی بعضی وقتا برای گذاشتن نظراتم سقف تعیین میکنه!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : هههههه اختیار دادی بدون دق دادن شما که نمیشه اصلا!!
نییدونم اما مامانم یبار دیدش گفت شبیه خودمه!! :دی
نمیدونم اما هرچی هست تا الان که خوب بوده!!آخه بلاگفا جدیدا واسه کد و قالب و این حرفا خیلی محدود کرده بود اعصابمو بهم میریخت!!
ava
چهارشنبه 19 مهر 1391 05:09 ب.ظ
ha bashe man saket misham:D
پاسخ ღ*SoRa*ღ : :دی
ava
چهارشنبه 19 مهر 1391 02:08 ب.ظ
salam ali bood.migam sadaf age mesle oon 5shanbe koni man ye joori ilsa ro khabar mikonama
hala bazar ta man ba ilsa jan kyoo ghasamet bedim
ha ha ha
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم مرسی!
نه نترس میذارم حتما!!البته 3 به بعد چون تا 2 کلاسم!
آوا نذار یه چیز بهت بگماااااااااا!!
AVA
چهارشنبه 19 مهر 1391 11:47 ق.ظ
میشه میلت رو دوباره بدی شاید اشتب سیو کردم؟
پاسخ ღ*SoRa*ღ : اوکی عزیزم!
sadaf_sa1996@yahoo.com
صبا
سه شنبه 18 مهر 1391 04:32 ب.ظ
آخخخخخخخخخخخ جوننننننننننن
پنج شنبه.........
هوررررررررررااااااااا
پاسخ ღ*SoRa*ღ : هههههه خوشحال باش حالا بعدا نشونتون میدم!!
صبا
سه شنبه 18 مهر 1391 05:55 ق.ظ
سلام
چه عجب قسمت بعدو گذاشتی...
جون من قسمت بعدو زودتر بذار
به خدا من هروقت میام نظر میذارم اگه نذاشتم هم كه معلومه یعنی نیومدم....
منتظر قسمت بعد میمونم
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام صبا جون!
ههه دیگه دیگه آلزایمره کاریش نمیشه کرد!!
اوکی عزیزم!!
پنجشنبه میذارم صبا جون!
AVA
دوشنبه 17 مهر 1391 06:12 ب.ظ
اوکی خانومی باهمین ای دی میل داده بودم نگاه کن اگه دوس داشتی ج بده
پاسخ ღ*SoRa*ღ : اما واسه منکه ایمیلی نیومده!!!!!!!!!!!وگرنه جواب میدادم!!
ریحانه
دوشنبه 17 مهر 1391 11:11 ق.ظ
های هانی داستان خوشگله نویسندش خودتی یا ایناز جون؟
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم!مرسی!گفتم که نویسند اصلیش آینازه اما من ویرایشش کردم!
nirvana
دوشنبه 17 مهر 1391 11:09 ق.ظ
سلام خانومی داسیت خوشمله فقط اگه میشه 1 برنامه منظم بده که بدونم کیا سر بزنم نت بوس بای عزیزم
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم!من فعلا فقط پنجشنبه ها میذارم اگه ببینم خواننده زیاد داره احتمال داره که هفته ای دو پارت بشه!!
بوس بوس بای عزیزمممممممم!!
AVA
دوشنبه 17 مهر 1391 11:06 ق.ظ
سلامصدفی مثل قبلی این داسی رو هم بس زیاد میدوستم اگه میشه یه لطفی کن اسم مستعار هر کی رو با اسسم اصلیش بگو که بدونم چی به چیه راستی من شدیدا رفتم تو هنگ و به یه ادم مطمین نیاز دارم که ریستم کنه چرا؟ اخه اسم خودم اوا است اسم دخی خالم نسیم اسم دخی داییم هم رها اسم دوستم هم ستاره!!!!!!
راستی مر30 که ج میلم رو دادی!!!!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام آوا جون!عزیزم اگه بری تو وب قبلیم اونجا دقیق گفتم!!
ههههه چه جالب!!!!!
ها؟؟ جواب کدوم ایمیل؟؟
raha
شنبه 15 مهر 1391 10:05 ب.ظ
اصلا آدرس بده میفرستم دم خونتون برات.خوووووووبه؟؟؟
پاسخ ღ*SoRa*ღ : آره عالیههههههههههههه!!
سارا
شنبه 15 مهر 1391 07:44 ب.ظ
ْسلااااااااااااااااااام صدف چطوری خوبی؟؟؟؟؟
داستان عالیی بود خیلی قشنگ بود
افرین انقدر با جواباتون تو داسی حال میکنمممم خیلی دوسش دارم
صدف فردا باید بقیه داسی و بذاری اوکی
بووووووووووووووووووووس
راستی صدف اونو خوندیظ/؟؟؟
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام سارا جونم مرسی تو خوبی؟!
ممنووووووووووون عزیزم!!
از ابتکارات آیناز جونه دیگه البته منم دست داشتم بیچاره خودش اومد داستانشو خوند گفت چرا اینقد تغییرش دادی اما خوب ویراستاری یه چیز دست من باشه همین میشه دیگه!!
نوکی عزیزم گفتم که بستگی داره!!
بوووووووس عزیزم!!
ای واک خاک تو سرم یادم رفت الان میرم میخونم عزیزم!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر