تبلیغات

You Are My Only Hope... - آتش بس3

آتش بس3

نویسنده :ღ*SoRa*ღ
تاریخ:پنجشنبه 20 مهر 1391-04:58 ب.ظ

سهلام سهلام سهلام به دوستای عزیزممممممم!!
من اومدم با پارت سوم داستاننننننن!!!
بخونین مثل همیشه هم نظر یادتون نررررررررره!!دیگه باز یادآوری نکنماااا!!
آها راستی لطفا آخر هر پارت بگین کدوم قسمتاشو بیشتر دوست داشتین!!
فعلا بای بای
همینطور که داشتن بحث میکردن صدایی از پشت سر اومد-اهم اهم
برگشتن و با کمال تعجب دیدن که توی بدبختی بزرگی افتادن  همون چیزی که ازش میترسیدن سرشون اومده بود!!
هیون-از آشناییتون خوشبختیم!!
ستاره-ولی ما بدبختیم!!
ونوس-بدبخت!!
آوا آروم گفت-مثل اینکه ما رو یادشون نمیاد!! نشونتون میدیم!
آوا-قیافه هاتون آشناست!!
هیونگ-آی کیوت چنده؟!!
ستاره-هر چی باشه از مال شماها بیشتره!!
هیونگ-اوه شما چیکارشین؟!!
ستاره-وکیل وصی حرفیه؟!!
کیو جونگ-فکر نکنم توی آگهی نوشته باشن به وکیل نیاز داریم!!
جونگ-در ضمن معلومه که قیافه هامون آشناست خوب ما خیلی معروفیم!!
ستاره-هه جک نگو شماها معروفین؟!! و بعد همشون زدن زیر خنده!!
یونگ سنگ-بچه ها من این صحنه رو یه جایی دیدم!!
باران-با شما تماس نگرفتن؟!!
کیو جونگ-کیا؟
ونوس-از طرف دیوونه خونه!!
هیون-گرفتم اینارو کجا دیدیم!!
ونوس-خسته نباشی!حالا شما بگید آی کیوتون چنده؟!!
جونگ مین-پرسیدن داره؟!!
ستاره-راست میگی وقتی تعطیله که پرسیدن نداره!!
جونگ مین-شیطونه میگه....
آوا-شیطونه غلط میکنه با تو!
ونوس آروم گفت-اهم بچه ها مدیر داره میاد زیر پوستی برین کسی شک نکنه!!
خودشون رو جمع و جور کردن
ستاره-سلام ما از حالا قراره باهم کار کنیم...از آشنایی باهاتون خوشبختیم!
جونگ مین-یهو این چش شد؟!! ما اصلا از آشنایی با شما خوشبخت نیستیم!!
مدیر-خجالت بکش!بذار یه روز بگذره بعدا!!
هیون-اما اونا....
نسیم-گفته بودین لجبازن ولی از حد گذروندن!!
هیونگ-راه باز جاده دراز میتونین برین فکر نمیکنم کسی ناراحت بشه!!
مدیر-تو حرف نزن!
هیونگ-چرا؟منم یکی از اعضای این گروهم!!
ونوس-اِاِاِ وقتی چندتا بزرگتر دارن حرف میزنن که یه بچه نمیاد بگه پستونک میخوام!!
هیونگ-با منی؟!!
مدیر-همه ساکت!
ستاره-ما دیگه نمیتونیم اینجا بمونیم....مدیر اروم اومد جلو و گفت-مثل اینکه بند آخر قرارداد رو یادتون رفته!!
با خشم به نوا نگاه کردن
ستاره-همش تقصیر توئه
همه ی پسرا رفتن بیرون همینطور که داشتن میرفتن هیون گفت-ما با اینا کار نمیکنیم عوضشون کنید!!
ستاره-مثل اینکه حاضر نیستن با ما کار کنن ما هم همچین مشتاق نیستیم
مدیر-ولی شما قرارداد بستین یادتون نره...
تو خونه:
باران-پسره ی پر رو خجالت نمیکشه و با ادای اون گفت-ما با اینا کار نمیکنیم!
ستاره-فکر کرده الان ما به پاشون میافتیم تورو خدا با ما کار کنین
نسیم-خدا رو شکر که قبول نکردن!اگه همینجور پافشاری کنن دیگه نیازی نیست خسارت بدیم!!
ونوس-من میگم بیاید اینقدر حرصشون بدیم که خودشون قرارداد رو فسخ کنن!!
ستاره-راست میگیا!!
آوا-بد فکری هم نیست!!
حدود ساعت 5 صبح بود که گوشی نسیم زنگ خورد اما بدون اینکه جواب بده گوشیش رو خاموش کرد
بعد از 10 دیقه گوشی ونوس زنگ خورد... تو حالت خواب-ستاره! ستاره؟
ستاره با صدای خواب آلود-چیه؟!!
ونوس گوشی رو داد به ستاره-جواب بده من حال ندارم!!
ستاره-واااای خدا
گوشی رو برداشت-بله؟
مدیر-ببخشید دیر وقت مزاحم شدم
ستاره تا فهمید مدیره نشست و چراغ خوابو روشن کرد
مدیر-پسرا دارن میرن هنگ کنگ!!
ستاره بلند گفت-چی؟!!!هنگ کنگ؟!!!
باران داد زد-چه خبرته؟!! ستاره سریع جلوی دهن باران رو گرفت!!
بچه ها که فهمیدن اوضاع وخیمه نشستن ستاره هم گوشی رو گذاشت رو اسپیکر
مدیر-بله هنگ کنگ و شما هم باید برید دنبالشون!!
همزمان-چییییی؟!!!کجا بریم؟!!
آوا-مگه ما خودمون کارو زندگی نداریم؟!!
مدیر-متاسفانه باید برید دنبالشون تا راضیشون کنین برگردن!! اولین پرواز هم بعد از اونا ساعت 7 صبحه
ساعت رو نگاه کردن پنج و ربع بود
ستاره-آخه ما که بلیط نداریم!
مدیر-براتون گرفتم
ونوس-اما.....
مدیر-دیگه اما و ولی نداره توی فرودگاه میبینمتون و گوشی رو قطع کرد
ونوس-گوشی رو من قطع میکنه!؟!!!
نسیم-اینا چشونه؟!! چرا ما؟!!
باران-نمیشه کاری کرد باید بریم
با هر زوری بود آماده رفتن شدن... توی فرودگاه:
مدیر-ممنون که اومدین!
ستاره-خواهش میکنم
ونوس-چ.....
ستاره-ونوس جان!!
مدیر-این بلیطا و کارت اعتباری اینم آدرس هتل پس فردا باید برگردید مواظب خودتون باشید!!
توی هواپیما همشون به خاطر بی خوابی دیشب خوابشون برده بود وقتی رسیدن سریع یه تاکسی رفتن و آدرس هتل رو بهش دادن.....یه هتل خیلی لوکس بود
آوا-چه خوش اشتها هم هستن!!
ونوس-انتظار داشتی برن یه مسافر خونه؟!!!
ستاره-بریم داخل..
وقتی رفتن پسرا تو لابی بودن و داشتن اتاق میگرفتن اونا هم رفتن تا اتاق بگیرن
جونگ مین-وای اینا اینجا چیکار میکنن؟!!
ستاره-اومدیم 5 تا بچه رو برگردونیم خونشون!!
یونگ سنگ-تلاش نکن نتیجه ای نداره!!
ونوس-معلوم میشه!!!
باران-آوا کارت رو بده! بعد از پرداخت پول هتل کلید رو گرفتن
یونگ سنگ کارتش رو دراورد-من حساب میکنم و کارت رو داد به پذیرش هتل
-متاسفانه کارتتون مسدوده!!
یونگ سنگ-دوباره چک کنید حتما اشتباه شده!!
-متاسفم مسدوده!!
همشون به نوبت کارتاشون رو دادن مال همشون مسدود بود
هیون-حتما یه اشتباهی شده!!
نسیم-هیچ اشتباهی نشده مدیر کارتاتون رو مسدود کرده
جونگ مین-چی؟ چطور جرات کرده؟!!
باران-زنگ بزن از خودش بپرس!
تا میخواست زنگ بزنه
هیونگ-نمیخواد....روبه دخترا گفت-حالا که چی؟!!
باران-ما نمیدونیم هر کاری میخواید بکنید ما رفتیم بالا
توی راه کلی بهشون خندیدن برگشتن و اونا رو با حالت تمسخر نگاه کردن
پسرل داشتن از عصبانیت میترکیدن همشون دستاشونو مشت کرده بودن تا کار اشتباهی ازشون سر نزنه!!
وسایلاشون رو گذاشتن تو اتاق
ستاره-بچه ها گناه دارن!!
ونوس-ستاره ساکت!به خدا دفعه دیگه بگی گناه دارن برمیگردم!!
نسیم-خوب ستاره هم راست میگه دیگه!!
ونوس-تو دیگه شروع نکن لطفا!! گناهو ما داریم نه اونا!!
باران-من با ونوس موافقم!!
ستاره-باشه پس رای میگیریم....من و نسیم میگیم آره تو و باران میگین نه آوا تو چی؟!!
همشون با حالت تهدید آمیز به آوا نگاه کردن
آوا-خوب من میگم....من یه نقشه ای دارم!!
باران-چه نقشه ای؟!!!
آوا-بیاین تا براتون بگم........
دخترا برگشتن توی لابی....پسرا تا اونا رو دیدن بلند شدن مثل گربه ی شرک داشتن نگاشون میکردن!!
ستاره-بسه بیاید بریم براتون یه اتاق میگیریم
براشون یه اتاق گرفتن
هیون-برسیم کره پولتونو پس میدیم
باران-اونکه وظیفته!!
ستاره-تو هی تو!
جونگ مین-اسم دارم
ستاره-آخه اسمت یادم نیومد!
جونگ مین-چی اسم من؟من....
ونوس-اینقدر منم منم واسه ما راه ننداز بیاین اینجا باید قرار داد بنویسیم!!
کیو جونگ-واسه چی؟!!
آوا-واسه پول هتل!نکنه فکر کردین مجانیه؟!!
هیون-باشه بنویسیم!
نسیم-طبق قرار داد تا موقعی که پولمون رو پس بدین باید هرکاری که میگیم بکنین وگرنه مبلغ پول 5 برابر میشه!!
هیونگ-این دیگه چه مدل قراردادیه؟!!نمیخوایم!!
آوا-هنوزم دیر نیست میتونیم پولو پس بگیریم
یونگ سنگ-ما باید مشورت کنیم!
کیو جونگ-یعنی چی؟این دیگه چه جورشه؟!!
جونگ مین-ما نیستیم
هیونگ-مجبوریم
کیو جونگ-همش تقصیر هیونه!!
یونگ سنگ-تا ما باشیم با طناب پوسیده ی این نریم توی چاه!!
هیون-مجبوریم قبول کنیم دیگه هم غر نزنین!!
ونوس-چی شد تصمیم گرفتین؟!!
هیون-آره قبوله!
نسیم-پس زود امضا کنید تاریخ امروزم بزنین
بعد از امضای قرار داد ستاره کلیدو بهشون داد.....جونگ مین کلیدو از تو دستش چنگ زد
ستاره-هوی چته وحشی؟!!
اما جونگ مین خودشو زد به نشنیدن!!

(توی اتاق دخترا)
نسیم-بیاین بریم
ستاره-کجا ؟ ما باید عذابشون بدیم مگه قرار نشد هرکاری ما میگیم بکنن؟!!
ونوس-خنگه! منظورش اینه که بریم غذا بخوریم آخخخ که چقد گشنمه!!
باران-تو کی گشنت نیست؟؟!!
ونوس-اینو به خودتم بگو!
باران-وای گفتی منم شکمم ارکست سنفونی راه انداخته بدجور!! ولی خدایی نقشه باحالی بود ایول آوا!!
آوا-دیگه چیکار کنیم؟ ما اینیم دیگه!!
ونوس-فقط یه مشکلی هست...
نسیم-چی؟!!
ونوس-ما که چینی بلد نیستیم چطوری بریم غذا بخوریم؟!!
نسیم-عزیزم غمت نباشه و به سمت در اشاره کرد
رفتن در اتاق پسرا رو زدن جونگ مین درو باز کرد و تا اونا رو دید اومد درو ببنده که ستاره پاشو گذاشت لای در-چه غلطی میکنی؟!!
هیون-چی شده؟!!
یونگ سنگ-مثل اینکه زلزله 5 ریشتری اومده!!
ونوس-جغرافیات تو حلقم!! نمره دبیرستانت چند بوده؟!!
ستاره-تو هم وقت گیر اوردیا!!
هیونگ-اوه اوه اومدن!!
نسیم-ما گشنمونه!!
کیو جونگ-رستوران از اون وره!!
ونوس-لطف میکنی اگه لال شی!!
کیو جونگ-من هیچوقت از این لطفا نمیکنم.... اونم به شما!!
ونوس آروم گفت-پس برو گم بمیر!اینم واسه ما آدم شده!!
کیو جونگ-چیزی گفتی؟!!
نسیم-اخبارو یه بار اعلام میکنن!!
ستاره-ما زبون اینا رو بلد نیستیم الانم میخوایم بریم بیرون غذا بخوریم!!
جونگ مین-میگی ما چیکار کنیم؟!!
باران-شما هم باید با ما بیاید مگه قرارداد یادتون رفته؟!!
جونگ مین آروم گفت-ای بشکنه این دست !!
ونوس-الهی آمین!!
جونگ مین-گوشه یا سمعک؟!!
ونوس شونه هاشو داد بالا!
هیون-شما برین پایین ما هم تا 10 دیقه دیگه میایم!!
نسیم-زود!دیر کنین وای به حالتون! ما رفتیم.............
هیون-بچه ها! الان وقتشه!بیاین حالشون رو بگیریم!!
هیونگ-چطوری؟!!
هیون-یه غذایی بهشون بدیم که تا عمر دارن مزش یادشون نره!!
یونگ سنگ-هستم کاملا!!
جونگ مین-حتما!!
هیونگ-منم که معلومه!!
همشون یه لبخند شیطانی زدن
کیو جونگ-دلم براتون میسوزه!!...... دخترای بیچاره!!
بالاخره اومدن پایین غذا رو سفارش دادن و منتظر شدن.....تو تمام این مدت نیش 5 تاشون باز بود!!
ستاره به فارسی-بچه ها اینا مشکوک نمیزنن؟!
ونوس به فارسی-آره قیافه هاشون داد میزنه یه کار شر کردن!!
باران-غذا رو اوردن
همینطور که انتظار میرفت غذاهای دخترا عجیب و حال بهم زن اما غذای اونا خوشرنگ و به نظر خوشمزه!!
باران-وای خدا این چیه این تو وول میخوره؟!!
هیونگ-هیچی عزیزم کرمه!!
باران-چی؟کرم؟!
هیونگ-آره خیلی خوشمزست!!
ونوس- خوشمزست؟!!
هیونگ-آره
کاسه بارانو گذاشت جلوی هیونگ-پس نوش جان!!
سریع ظرفاشونو با پسرا عوض کردن جونگ مین نمیداد
ستاره-سرپیچی میکنی؟!! میدی یا میخوای 5 برابر پول بدی؟!! بالاخره ظرف رو داد
نسیم-حالا از غداتون لذت ببرین!!
ونوس-ایول ستاره!
ستاره-چاکریم ونوس جون!
هیون-پس اسماتون اینه!!چه جالب!منحصر به فرده!!
آوا-اسم هممون منحصر به فرده!! من آوا این نسیم اونم بارانه!!
دخترا چپ چپ آوا رو نگاه کردن!!
آوا-هه غلط کردم!
کیو جونگ-چه اسمای باحالی واقعا منحصر به فردن!!
ستاره-مثل خودمون
ونوس همونجور که با غداش بازی میکرد آروم شعر فارسی خوند-ما منحصر به فردیم همرو دیوونه کردیم...
همه دخترا خندیدن
کیو جونگ-چی میگی تو؟؟!!
ونوس-لازم نیست بدونی فضول!!
غذاشون رو که تموم کردن ونوس به فارسی گفت-حالا که خودشون شروع کردن بزارین ما هم یه حالی بهشون بدیم و بریم پارک.
ستاره-آره خوبه! ما میخوایم بریم پارک!!
کیو جونگ-من نمیام!!
ونوس-بهتر!!اتفاقا حالش به همینه!!
ستاره-معطل نکنین بریم
سوار ماشین شدن و 15 دیقه بعد رسیدن پارک
آوا-خوب اول چی سوار بشیم!!
ونوس با شیطنت به کیو جونگ نگاه کرد-خوب معلومه ترن!!این دیگه پرسیدن داره؟!!
جونگ مین-آره حال میده!!
ستاره به فارسی-نوبت تو هم میشه فقط صبر کن!!
بلیط گرفتن و سوار شدن
کیو جونگ و هیونگ جون رو نشوندن نوک نوک پشتشون باران و ونوس پشت اونا هم هیون جونگ و یونگ سنگ و بعد از اونا هم آوا و نسیم...فقط ستاره و جونگ مین موندن!!
ستاره-من نمیخوام!
جونگ مین-نه که من آرزومه پیش تو بشینم!!
ستاره-من چه میدونم شاید آرزوته!!
تا 20-30 ثانیه اول صدای هیچکس درنمیومد اما بعد از اون همه همدیگرو بغل کرده بودن!!
جونگ مین از سر ناچاری ستاره رو گرفت
باران-ولش کن!!
ونوس-فقط دعا کن تموم نشه!!
بالاخره پیاده شدن
ستاره-میکشمت پسره ی ترسو! تو که جنبه نداری بیخود میکنی سوار میشی!!
همه ی پسرا داشتن میخندیدن!!
ستاره-کوفت! سگم رو بغل میکنم حس بهتری دارم تا وقتی که تو بغلم کردی!!
خنده جونگ مین خشک شد و به جاش دخترا زدن زیر خنده!
تمام راه برگشت کیو جونگ همش حالت غش داشت!!سر همشون گیج میرفت........بالاخره رسیدن هتل ستاره سریع پیاده شد و یه راست رفت سمت اتاق
جونگ مین-دیوانه! یه دنیا آرزوشونه من بغلشون کنم حتی برای یه لحظه!!
ونوس-خاک بر سر سلیقشون!!
نسیم-هیچم عجیب نیست!!
باران-هم سن بابابزرگمن از ترن میترسن!!
آوا-نمیرین یه وقت!!خجالت بکشین خیر سرتون مردین مرد!!
نسیم-چشماتو مسواک زدی؟!!اینا مردن؟!! نه قیافشون نه هیکلشون نه هیچ چیز دیگشون به مردا نمیخوره!خلاصه همه چی تمومن!!
هیون-منظورت ماییم؟!!
ونوس-نه خیر منظورش شمایین!!پس کی؟!! مگه دخترنماهای دیگه ای جز شما اینجا هست؟!!
باران-من میرم بالا شرط میبندم داره بالا میاره!!
هیونگ-از خداشم باشه!!
باران-مشکل بینایی داری؟!!
هیونگ-خدا رو شکر نه!!
باران-پس کوری نمیبینی خوشش نیومد؟!!
نسیم-بریم بچه ها!!
ونوس-واقعا دیگه تحمل اینا رو ندارم!!


نوع مطلب : آتش بس 

ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 05:12 ب.ظ
hhhhhhhh che zod khodeto migiri
پاسخ ღ*SoRa*ღ : بازم برو بابا!
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:31 ب.ظ
haghighat talkhe
پاسخ ღ*SoRa*ღ : boooooooorooooooo baaaaaabaaaaaaaaaaa(zaboooooooon(
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:30 ب.ظ
nakhand bi adab az to ke jok
tar nabod :D
پاسخ ღ*SoRa*ღ : midoonam kheyli bamazam niaz be goftan nis bekhoda!!
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:27 ب.ظ
***************** kyuu salam khobi??kyu sadaf ro mishnasi??nemishnasi??hamon dost ahmagham ke goftam asheghet hast .are hamon ke to azash badet miyomad goft ke beht begam asheghet hast doset dare .bashe behesh migam
sadaf goft behet begam ke kheili zesht hasti va man ashegh dokhtar hAYE ZESHT NEMISHAM :D
پاسخ ღ*SoRa*ღ : خخخخخخخخخخخ جوک باحالی بود خیلی خندیدم!!
ilsa
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:02 ب.ظ
keyf dare ha???
alan behesh migam vaisa
پاسخ ღ*SoRa*ღ : بگوووووووووووووووو (زبوووووووووووووووون)
ilsa
چهارشنبه 1 آذر 1391 11:10 ب.ظ
sadaffffffffffffffff khoda bokoshatet chera be dadash kyu aziyat mikoni???????//
aliiiiiiiii bodddddddddd
پاسخ ღ*SoRa*ღ : خخخخخخخخ آخه کیف داره(خنده شیطانی)
میدونیممممممم!! :دی
Faty
جمعه 19 آبان 1391 09:11 ق.ظ
باز خییییییلی بیشتر از شما یاد میکنم!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : آرررررررررررره اینو نگی چی بگی خانوم؟!!
Faty
سه شنبه 16 آبان 1391 11:45 ب.ظ
صدف یه سوال بپرسم؟اینا اصلا از رو چه کرمی پا شدن رفتن هنگ کنگ؟!سفر تفریحی؟!به هر حال همشون کرم دارن دیگه!
درضمن...اون شماره ی بد بخت که پوسیده تو موبایلت روشم تار عنکبوت بسته،شماره ی منه که از همون اولش برا ایندادم که پارت جدید گذاشتی منو خبر کنی!!خب درک میکنم چون شما صد سال یه بار به اون شماره نگا هم نمیکنی!چه برسه بخوای با اون شماره ارتباط هم داشته باشی!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : وااااااااا فاطی جون این حرفا چیه؟!!خو یادم رفت چیکا کنم؟!!حالا نه اینکه خودت ماشاا...24 ساعته از ما یاد میکنی!
راف
پنجشنبه 27 مهر 1391 01:05 ب.ظ
صدفی عالی عالی عالی :*
پاسخ ღ*SoRa*ღ : مرسی مرسی مرسی
sara
چهارشنبه 26 مهر 1391 07:10 ب.ظ
aaaaaaaaaaaaaaai sadaf asheghetam
dastanet kheili bahale koli khandidam...XD
پاسخ ღ*SoRa*ღ : هههههه لطف داری عزیزم!! :-*
هدیه
چهارشنبه 26 مهر 1391 02:42 ب.ظ
داستانت داره خوب پیش میره بووووووووووووووووووس!!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : بوس بوووووووس!!
saranarsism
سه شنبه 25 مهر 1391 07:33 ق.ظ
سلام صدف جون داستانت خیلی خوشکل عزیزم
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم!مرسی!!
ava
یکشنبه 23 مهر 1391 04:39 ب.ظ
salammo ali bood!oni esme khahare man barane esme manm ke ava.joftemoon too dastanim vali ageh jashoon o avaz mikardi behtar bood:D
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم!!هههههه نمیشد دیگه اینو برو به بچه ها بگو که خواستن اسماشون این باشه!!:دی
آنی
یکشنبه 23 مهر 1391 09:49 ق.ظ
سلام عزیزم اپم
پاسخ ღ*SoRa*ღ : اومدممم آنی جان!
raha
شنبه 22 مهر 1391 08:36 ب.ظ
سلام.چطوری؟
ببخشید چون من اهل خوندن نیستم نمی دونم در باره داستان چی بگم ولی حتما قشنگه!
آپم وقت کردی سر بزن ^_~
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلللللام بر تازه عروس :دی
نه بابا عب نداره عزیزم!!
حتما چرا که نه!!
AVA
شنبه 22 مهر 1391 09:33 ق.ظ
نه چون تو از بغل بدت میومد
پاسخ ღ*SoRa*ღ : بابا بغل باز خیییییییلی خوبه من از بوس خیییییییییلی بدم میاد که الان دارم روش کار میکنم این عادتمو ترک کنم :دی
سارا
جمعه 21 مهر 1391 07:18 ب.ظ
سلاااااااااااااام
جه خبراا؟؟؟
داستان خیلی قشنگ بوود
زود بقیه شو بذار!!!
بوس بوص بوث(اینو از تینا یلد گرفتم)
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام عزیزم!!
سلامتی بدبختی!!
پنجشنبه ها میذارم سارا جون ساعت 3 به بعد!!
هه باحاله!! بوس بوس!!
هانی
جمعه 21 مهر 1391 03:29 ب.ظ
اپپپمممم
پاسخ ღ*SoRa*ღ : اووووووووووووومدم عزیزمممممممممم!
ریحانه
جمعه 21 مهر 1391 12:41 ب.ظ
سلام مثل همیشه خوشمله بووووووس گلی
پاسخ ღ*SoRa*ღ : سلام ریحانه جون!بوس بوس عزیزم!!
بچه ها فک کنم هیچکدوم متن قبل از داستانو نخوندین نه؟!!گفتم بگین کدوم قسمت هر پارتو بیشتر دوست دارین!!
nirvana
جمعه 21 مهر 1391 08:46 ق.ظ
مر33333330000000000 واقعا توپه
پاسخ ღ*SoRa*ღ : ممنون که خوندی گلم!!
nazi
جمعه 21 مهر 1391 12:56 ق.ظ
یگم آینار(ستاره)واقعا سگ داره!!!؟؟؟؟
راستی مرسیییییییییییییی
آجی.بوسسسسسسسسس
عالییییییییییی
پاسخ ღ*SoRa*ღ : آره عزیزم دوتا داره اسماشونم پاپی و ملودیه!!
خواهش میکنم عزیزم
بووووووووووووس
AVA
پنجشنبه 20 مهر 1391 08:01 ب.ظ
های هانی باحال داره پیش میره مثل همیشه حاضر به جواب فقط فک کنم جای ونوس و ستاره عوض شده!
پاسخ ღ*SoRa*ღ : ها؟؟چظور مگه؟!!یعنی آیناز شبیه من شده؟!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر